ديوان شمس› غزل ١٤٨٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · G1487 · ١٠ بيتًا
غزل شمارهٔ ۱۴۸۷
افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.
- G1487:1 امروز چنانم که خر از بار ندانمامروز چنانم که گل از خار ندانم
- G1487:2 امروز مرا یار بدان حال ز سر بردبا یار چنانم که خود از یار ندانم
- G1487:3 دی باده مرا برد ز مستی به در یارامروز چه چاره که در از دار ندانم
- G1487:4 از خوف و رجا پار دو پر داشت دل منامروز چنان شد که پر از پار ندانم
- G1487:5 از چهره زار چو زرم بود شکایترستم ز شکایت چو زر از زار ندانم
- G1487:6 از کار جهان کور بود مردم عاشقاما نه چو من خود که کر از کار ندانم
- G1487:7 جولاهه تردامن ما تار بدریدمیگفت ز مستی که تر از تار ندانم
- G1487:8 چون چنگم از زمزمه خود خبرم نیستاسرار همیگویم و اسرار ندانم
- G1487:9 مانند ترازو و گزم من که به بازاربازار همیسازم و بازار ندانم
- G1487:10 در اصبع عشقم چو قلم بیخود و مضطرطومار نویسم من و طومار ندانم
ganjoor: sh1487 · public domain