ديوان شمس› غزل ١٦٢٠ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · G1620 · ٩ بيتًا
غزل شمارهٔ ۱۶۲۰
افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.
- G1620:1 هوسی است در سر من که سر بشر ندارممن از این هوس چنانم که ز خود خبر ندارم
- G1620:2 دو هزار ملک بخشد شه عشق هر زمانیمن از او به جز جمالش طمعی دگر ندارم
- G1620:3 کمر و کلاه عشقش به دو کون مر مرا بسچه شد ار کله بیفتد چه غم ار کمر ندارم
- G1620:4 سحری ببرد عشقش دل خسته را به جاییکه ز روز و شب گذشتم خبر از سحر ندارم
- G1620:5 سفری فتاد جان را به ولایت معانیکه سپهر و ماه گوید که چنین سفر ندارم
- G1620:6 ز فراق جان من گر ز دو دیده در فشاندتو گمان مبر که از وی دل پرگهر ندارم
- G1620:7 چه شکرفروش دارم که به من شکر فروشدکه نگفت عذر روزی که برو شکر ندارم
- G1620:8 بنمودمی نشانی ز جمال او ولیکندو جهان به هم برآید سر شور و شر ندارم
- G1620:9 تبریز عهد کردم که چو شمس دین بیایدبنهم به شکر این سر که به غیر سر ندارم
ganjoor: sh1620 · public domain