ديوان شمس غزل ١٦٣٧ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · G1637 · ١٣ بيتًا

غزل شمارهٔ ۱۶۳۷

افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.

  1. G1637:1 منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدمسر صندوق گشادم گهری دزدیدم
  2. G1637:2 ز زلیخای حرم چادر سر بربودمچو بدیدم رخ یوسف کف خود ببریدم
  3. G1637:3 سر سودای کسی قصد سر من داردکی برد سر ز کف آنک از آن سر دیدم
  4. G1637:4 چو بگفتم نبرم سر سر من گفت آمینچون غمش کند ز بیخم پس از آن روییدم
  5. G1637:5 این چه ماه است که اندر دل و جان‌ها گرددکه من از گردش او بس چو فلک گردیدم
  6. G1637:6 جان اخوان صفا اوست که اندر هوسشهمه دردی جهان در سر خود مالیدم
  7. G1637:7 اندر این چاه جهان یوسف حسنی است نهانمن بر این چرخ از او همچو رسن پیچیدم
  8. G1637:8 هله ای عشق بیا یار منی در دو جهاناز همه خلق بریدم به تو برچفسیدم
  9. G1637:9 زان چنین در فرحم کز قدحت سرمستمزان گزیده‌ست مرا حق که تو را بگزیدم
  10. G1637:10 بنهان از همه خلقان چه خوش آیین باغی استکه چو گل در چمنش جامه جان بدریدم
  11. G1637:11 اندر آن باغ یکی دلبر بالاشجری استکه چو برگ از شجر اندر قدمش ریزیدم
  12. G1637:12 بس کنم آنچ بگفت او که بگو من گفتمو آنچ فرمود بپوشان و مگو پوشیدم
  13. G1637:13 شمس تبریز که آفاق از او شد پرنورمن به هر سوی چو سایه ز پیش گردیدم

ganjoor: sh1637 · public domain