ديوان شمس› غزل ١٨٨٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · G1884 · ٧ بيتًا
غزل شمارهٔ ۱۸۸۴
افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.
- G1884:1 آن ساعد سیمین را در گردن ما افکنبر سینه ما بنشین ای جان منت مسکن
- G1884:2 سرمست شدم ای جان وز دست شدم ای جانای دوست خمارم را از لعل لبت بشکن
- G1884:3 ای ساقی هر نادر این می ز چه خم داریمن بنده ظلم تو از بیخ و بنم برکن
- G1884:4 هم پردهٔ من میدر هم خون دلم میخورآخر نه توی با من شاباش زهی ای من
- G1884:5 از دوست ستم نبود بر مست قلم نبودجز عفو و کرم نبود بر مست چنین مسکن
- G1884:6 از معدن خویش ای جان بخرام در این میدانرونق نبود زر را تا باشد در معدن
- G1884:7 با لعل چو تو کانی غمگین نشود جانیدر گور و کفن ناید تا باشد جان در تن
ganjoor: sh1884 · public domain