ديوان شمس› غزل ١٩٨٥ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · G1985 · ١١ بيتًا
غزل شمارهٔ ۱۹۸۵
افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.
- G1985:1 صنما بیار باده بنشان خمار مستانکه ببرد عشق رویت همگی قرار مستان
- G1985:2 می کهنه را کشان کن به صبوح گلستان کنکه به جوش اندرآمد فلک از عقار مستان
- G1985:3 بده آن قرار جان را گل و لاله زار جان راز نبات و قند پر کن دهن و کنار مستان
- G1985:4 قدحی به دست برنه به کف شکرلبان دهبنشان به آب رحمت به کرم غبار مستان
- G1985:5 صنما به چشم مستت دل و جان غلام دستتبه می خوشی که هستت ببر اختیار مستان
- G1985:6 چو شراب لاله رنگت به دماغها برآیدگل سرخ شرم دارد ز رخ و عذار مستان
- G1985:7 چو جناح و قلب مجلس ز شراب یافت مونسببرد گلوی غم را سر ذوالفقار مستان
- G1985:8 صنما تو روز مایی غم و غصه سوز ماییز تو است ای معلا همه کار و بار مستان
- G1985:9 بکشان تو گوش شیران چو شتر قطارشان کنکه تو شیرگیر حقی به کفت مهار مستان
- G1985:10 ز عقیق جام داری نمکی تمام داریچه غریب دام داری جهت شکار مستان
- G1985:11 سخنی بماند جانی که تو بیبیان بدانیکه تو رشک ساقیانی سر و افتخار مستان
ganjoor: sh1985 · public domain