ديوان شمس غزل ٢١٣٠ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · G2130 · ٢٤ بيتًا

غزل شمارهٔ ۲۱۳۰

افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.

  1. G2130:1 ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی اوشوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او
  2. G2130:2 معشوق را جویان شود دکّان او ویران شودبر رو و سر پویان شود چون آب اندر جوی او
  3. G2130:3 در عشق چون مجنون شود سرگشته چون گردون شودآن کو چنین رنجور شد نایافت شد داروی او
  4. G2130:4 جان ملک سجده کند آن را که حق را خاک شدترک فلک چاکر شود آن را که شد هندوی او
  5. G2130:5 عشقش دل پردرد را بر کف نهد بو می‌کندچون خوش نباشد آن دلی کو گشت دستنبوی او
  6. G2130:6 بس سینه‌ها را خست او بس خواب‌ها را بست اوبسته‌ست دست جادوان آن غمزه جادوی او
  7. G2130:7 شاهان همه مسکین او خوبان قراضه چین اوشیران زده دم بر زمین پیش سگان کوی او
  8. G2130:8 بنگر یکی بر آسمان بر قلعهٔ روحانیانچندین چراغ و مشعله بر برج و بر باروی او
  9. G2130:9 شد قلعه‌دارش عقل کل آن شاه بی‌طبل و دهلبر قلعه آن کس بررود کو را نماند اوی او
  10. G2130:10 ای ماه رویش دیده‌ای خوبی از او دزدیده‌ایای شب تو زلفش دیده‌ای نی نی و نی یک موی او
  11. G2130:11 این شب سیه‌پوش است از آن کز تعزیه دارد نشانچون بیوه‌ای جامه‌سیه در خاک رفته شوی او
  12. G2130:12 شب فعل و دستان می‌کند او عیش پنهان می‌کندنی چشم بندد چشم او کژ می‌نهد ابروی او
  13. G2130:13 ای شب من این نوحه‌گری از تو ندارم باوریچون پیش چوگان قدر هستی دوان چون گوی او
  14. G2130:14 آن کس که این چوگان خورد گوی سعادت او بردبی‌پا و بی‌سر می‌دود چون دل به گرد کوی او
  15. G2130:15 ای روی ما چون زعفران از عشق لاله‌ستان اوای دل فرورفته به سر چون شانه در گیسوی او
  16. G2130:16 مر عشق را خود پشت کو سر تا به سر روی است اواین پشت و رو این سو بود جز رو نباشد سوی او
  17. G2130:17 او هست از صورت بری کارش همه صورتگریای دل ز صورت نگذری زیرا نه‌ای یک توی او
  18. G2130:18 داند دل هر پاک‌دل آواز دل ز آواز گلغرّیدن شیر است این در صورت آهوی او
  19. G2130:19 بافیدهٔ دست احد پیدا بود پیدا بوداز صنعت جولاهه‌ای وز دست وز ماکوی او
  20. G2130:20 ای جان ما ماکوی او وی قبلهٔ ما کوی اوفرّاش این کو آسمان وین خاک کدبانوی او
  21. G2130:21 سوزان دلم از رشک او گشته دو چشمم مشک اوکی ز آب چشم او تر شود ای بحر تا زانوی او
  22. G2130:22 این عشق شد مهمان من زخمی بزد بر جان منصد رحمت و صد آفرین بر دست و بر بازوی او
  23. G2130:23 من دست و پا انداختم وز جست‌و‌جو پرداختمای مرده جست‌و‌جوی من در پیش جست‌و‌جوی او
  24. G2130:24 من چند گفتم های دل خاموش از این سودای دلسودش ندارد های من چون بشنود دل هوی او

ganjoor: sh2130 · public domain