ديوان شمس› غزل ٢٢٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · G222 · ١٧ بيتًا
غزل شمارهٔ ۲۲۲
افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.
- G222:1 رویم و خانه بگیریم پهلوی دریاکه داد اوست جواهر که خوی اوست سخا
- G222:2 بدان که صحبت جان را همیکند همرنگز صحبت فلک آمد ستاره خوش سیما
- G222:3 نه تن به صحبت جان خوبروی و خوش فعلستچه میشود تن مسکین چو شد ز جان عذرا
- G222:4 چو دست متصل توست بس هنر داردچو شد ز جسم جدا اوفتاد اندر پا
- G222:5 کجاست آن هنر تو نه که همان دستینه این زمان فراقست و آن زمان لقا
- G222:6 پس الله الله زنهار ناز یار بکشکه ناز یار بود صد هزار من حلوا
- G222:7 فراق را بندیدی خدات منما یادکه این دعاگو به زین نداشت هیچ دعا
- G222:8 ز نفس کلی چون نفس جزو ما ببریدبه اهبطوا و فرود آمد از چنان بالا
- G222:9 مثال دست بریده ز کار خویش بماندکه گشت طعمه گربه زهی ذلیل و بلا
- G222:10 ز دست او همه شیران شکسته پنجه بدندکه گربه میکشدش سو به سو ز دست قضا
- G222:11 امید وصل بود تا رگیش میجنبدکه یافت دولت وصلت هزار دست جدا
- G222:12 مدار این عجب از شهریار خوش پیوندکه پاره پاره دود از کفش شدهست سما
- G222:13 شه جهانی و هم پاره دوز استادیبکن نظر سوی اجزای پاره پاره ما
- G222:14 چو چنگ ما بشکستی بساز و کش سوی خودز الست زخمه همیزن همیپذیر بلا
- G222:15 بلا کنیم ولیکن بلی اول کوکه آن چو نعره روحست وین ز کوه صدا
- G222:16 چو نای ما بشکستی شکسته را بربندنیاز این نی ما را ببین بدان دمها
- G222:17 که نای پاره ما پاره میدهد صد جانکه کی دمم دهد او تا شوم لطیف ادا
ganjoor: sh222 · public domain