ديوان شمس غزل ٢٣٠٣ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · G2303 · ٩ بيتًا

غزل شمارهٔ ۲۳۰۳

افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.

  1. G2303:1 ناگاه درافتادم زان قصر و سراپردهدر قعر چنین چاهی ناخورده و نابرده
  2. G2303:2 دنیا نبود عیدم من زشتی او دیدمگلگونه نهد بر رو آن روسپی زرده
  3. G2303:3 گلگونه چه آراید آن خاربن بد راآن خار فرورفته در هر جگر و گرده
  4. G2303:4 با تارک گل آمد موبند فروهشتهابروی خود از وسمه آن کور سیه کرده
  5. G2303:5 منگر تو به خلخالش ساق سیهش را بینخوش آید شب بازی لیک از سپس پرده
  6. G2303:6 رو دست بشو از وی ای صوفی روشستهدل را بستر از وی ای مرد سراسترده
  7. G2303:7 بدبخت و گران جانی کو بخت از او جویددربند بزرگی شد می‌سوزد چون خرده
  8. G2303:8 فریاد رس ای جانان ما را ز گران جانانای از عدمی ما را در چرخ درآورده
  9. G2303:9 خاموش سخن می‌ران زان خوش دم بی‌پایانتا چند سخن سازی تو زین دم بشمرده

ganjoor: sh2303 · public domain