ديوان شمس› غزل ٢٥٣٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · G2533 · ٢٠ بيتًا
غزل شمارهٔ ۲۵۳۳
افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.
- G2533:1 برآ بر بام ای عارف بکن هر نیم شب زاریکبوترهای دلها را توی شاهین اشکاری
- G2533:2 بود جانهای پابسته شوند از بند تن رستهبود دلهای افسرده ز حر تو شود جاری
- G2533:3 بسی اشکوفه و دلها که بنهادند در گلهاهمیپایند یاران را به دعوتشان بکن یاری
- G2533:4 به کوری دی و بهمن بهاری کن بر این گلشندرآور باغ مزمن را به پرواز و به طیاری
- G2533:5 ز بالا الصلایی زن که خندان است این گلشنبخندان خار محزون را که تو ساقی اقطاری
- G2533:6 دلی دارم پر از آتش بزن بر وی تو آبی خوشنه ز آب چشمه جیحون از آن آبی که تو داری
- G2533:7 به خاک پای تو امشب مبند از پرسش من لببیا ای خوب خوش مذهب بکن با روح سیاری
- G2533:8 چو امشب خواب من بستی مبند آخر ره مستیکه سلطان قوی دستی و هش بخشی و هشیاری
- G2533:9 چرا بستی تو خواب من برای نیکویی کردنازیرا گنج پنهانی و اندر قصد اظهاری
- G2533:10 زهی بیخوابی شیرین بهیتر از گل و نسرینفزون از شهد و از شکر به شیرینی خوش خواری
- G2533:11 به جان پاکت ای ساقی که امشب ترک کن عاقیکه جان از سوز مشتاقی ندارد هیچ صباری
- G2533:12 بیا تا روز بر روزن بگردیم ای حریف منازیرا مرد خواب افکن درآمد شب به کراری
- G2533:13 بر این گردش حسد آرد دوار چرخ گردونیکه این مغز است و آن قشر است و این نور است و آن ناری
- G2533:14 چه کوتاه است پیش من شب و روز اندر این مستیز روز و شب رهیدم من بدین مستی و خماری
- G2533:15 حریف من شو ای سلطان به رغم دیده شیطانکه تا بینی رخ خوبان سر آن شاهدان خاری
- G2533:16 مرا امشب شهنشاهی لطیف و خوب و دلخواهیبرآوردهست از چاهی رهانیده ز بیماری
- G2533:17 به گرد بام میگردم که جام حارسان خوردمتو هم میگرد گرد من گرت عزم است میخواری
- G2533:18 چو با مستان او گردی اگر مسی تو زر گردیوگر پایی تو سر گردی وگر گنگی شوی قاری
- G2533:19 در این دل موجها دارم سر غواص میخارمولی کو دامن فهمی سزاوار گهرباری
- G2533:20 دهان بستم خمش کردم اگر چه پرغم و دردمخدایا صبرم افزون کن در این آتش به ستاری
ganjoor: sh2533 · public domain