ديوان شمس› غزل ٢٥٦٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · G2563 · ١١ بيتًا
غزل شمارهٔ ۲۵۶۳
افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.
- G2563:1 من پای همیکوبم ای جان و جهان دستیای جان و جهان برجه از بهر دل مستی
- G2563:2 ای مست مکن محشر بازآی ز شور و شرآن دست بر آن دل نه ای کاش دلی هستی
- G2563:3 ترک دل و جان کردم تا بیدل و جان گردمیک دل چه محل دارد صد دلکده بایستی
- G2563:4 بنگر به درخت ای جان در رقص و سراندازیاشکوفه چرا کردی گر باده نخوردستی
- G2563:5 آن باد بهاری بین آمیزش و یاری بینگر نی همه لطفستی با خاک نپیوستی
- G2563:6 از یار مکن افغان بیجور نیامد عشقگر نی ره عشق این است او کی دل ما خستی
- G2563:7 صد لطف و عطا دارد صد مهر و وفا داردگر غیرت بگذارد دل بر دل ما بستی
- G2563:8 با جمله جفاکاری پشتی کند و یاریگر پشتی او نبود پشت همه بشکستی
- G2563:9 دامی که در او عنقا بیپر شود و بیپابیرحمت او صعوه زین دام کجا جستی
- G2563:10 خامش کن و ساکن شو ای باد سخن گرچهدر جنبش باد دل صد مروحه بایستی
- G2563:11 شمس الحق تبریزی ماییم و شب وحشتگر شمس نبودی شب از خویش کجا رستی
ganjoor: sh2563 · public domain