ديوان شمس› غزل ٢٥٨٥ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · G2585 · ٩ بيتًا
غزل شمارهٔ ۲۵۸۵
افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.
- G2585:1 گر نرگس خون خوارش دربند امانستیهم زهر شکر گشتی هم گرگ شبانستی
- G2585:2 هم دور قمر یارا چون بنده بدی ما راهم ساغر سلطانی اندر دورانستی
- G2585:3 هم کوه بدان سختی چون شیره و شیرستیهم بحر بدان تلخی آب حیوانستی
- G2585:4 از طلعت مستورش بر خلق زدی نورشهم نرگس مخمورش بر ما نگرانستی
- G2585:5 با هیچ دل مست او تقصیر نکردهست اوپس چیست ز ناشکری تشنیع چنانستی
- G2585:6 وصلش به میان آید از لطف و کرم لیکنکفو کمر وصلش ای کاش میانستی
- G2585:7 صورتگر بیصورت گر ز آنک عیان بودیدر مردن این صورت کس را چه زیانستی
- G2585:8 راه نظر ار بودی بیرهزن پنهانیبا هر مژه و ابرو کی تیر و کمانستی
- G2585:9 بربند دهان زیرا دریا خمشی خواهدور نی دهن ماهی پرگفت و زبانستی
ganjoor: sh2585 · public domain