ديوان شمس› غزل ٢٩٩٨ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · G2998 · ٨ بيتًا
غزل شمارهٔ ۲۹۹۸
افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.
- G2998:1 سوگند خوردهای که از این پس جفا کنیسوگند بشکنی و جفا را رها کنی
- G2998:2 امروز دامن تو گرفتیم و میکشیمتا کی بهانه گیری و تا کی دغا کنی
- G2998:3 میخندد آن لبت صنما مژده میدهدکاندیشه کردهای که از این پس وفا کنی
- G2998:4 بی تو نماز ما چو روا نیست سود چیستآنگه روا شود که تو حاجت روا کنی
- G2998:5 بی بحر تو چو ماهی بر خاک میطپیمماهی همین کند چو ز آبش جدا کنی
- G2998:6 ظالم جفا کند ز تو ترساندش اسیرحق با تو آن کند که تو در حق ما کنی
- G2998:7 چون تو کنی جفا ز کی ترساندت کسیجز آنک سر نهد به هر آنچ اقتضا کنی
- G2998:8 خاموش کم فروش تو در یتیم راآن کش بها نباشد چونش بها کنی
ganjoor: sh2998 · public domain