ديوان شمس› غزل ٣٦٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · G364 · ١٣ بيتًا
غزل شمارهٔ ۳۶۴
افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.
- G364:1 تا نقش خیال دوست با ماستما را همه عمر خود تماشاست
- G364:2 آن جا که وصال دوستانستوالله که میان خانه صحراست
- G364:3 وان جا که مراد دل برآیدیک خار به از هزار خرماست
- G364:4 چون بر سر کوی یار خسبیمبالین و لحاف ما ثریاست
- G364:5 چون در سر زلف یار پیچیماندر شب قدر قدر ما راست
- G364:6 چون عکس جمال او بتابدکهسار و زمین حریر و دیباست
- G364:7 از باد چو بوی او بپرسیمدر باد صدای چنگ و سرناست
- G364:8 بر خاک چو نام او نویسیمهر پاره خاک حور و حوراست
- G364:9 بر آتش از او فسون بخوانیمزو آتش تیزاب سیماست
- G364:10 قصه چه کنم که بر عدم نیزنامش چو بریم هستی افزاست
- G364:11 آن نکته که عشق او در آن جاستپرمغزتر از هزار جوزاست
- G364:12 وان لحظه که عشق روی بنموداینها همه از میانه برخاست
- G364:13 خامش که تمام ختم گشتهستکلی مراد حق تعالاست
ganjoor: sh364 · public domain