ديوان شمس› غزل ٦٧٩ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · G679 · ١٢ بيتًا
غزل شمارهٔ ۶۷۹
افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.
- G679:1 چو دیوم عاشق آن یک پری شدز دیو خویشتن یک سر بری شد
- G679:2 چو ناگاهان بدیدش همچو برقیبرون پرید عقلش را سری شد
- G679:3 در انگشت پری مُهر سلیمانچو دید آن جان و دل در چاکری شد
- G679:4 چو سر چاکری عشق دریافتفراز هفت چرخ مهتری شد
- G679:5 چو لب تر کرد او از جام عشقشبدان خشکی لب او از تری شد
- G679:6 چو شد او مشتری عشق جنیکمینه بندگانش مشتری شد
- G679:7 چو گاوی بود بیجان و زبان دیوبداد جان و عشقش سامری شد
- G679:8 همه جور و جفا و محنت عشقبر او شیرین چو مهر مادری شد
- G679:9 مگر درد فراق و جور هجرانکه تاب آن نبودش زان بری شد
- G679:10 ز دست هجر او تا پیش مخدومکه شمسالدین است بهر داوری شد
- G679:11 چو دیو آمد به پیشش خاک بوسیداز آتش با ملایک همپری شد
- G679:12 از آن مستی به تبریز است گردانکه از جانش هوای کافری شد
ganjoor: sh679 · public domain