ديوان شمس› غزل ٩٣٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · G934 · ١٢ بيتًا
غزل شمارهٔ ۹۳۴
افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.
- G934:1 میان باغ، گل سرخ، های و هو داردکه بو کنید دهان مرا چه بو دارد
- G934:2 به باغ، خود همه مستند لیک نی چون گلکه هر یکی به قدح خورد و او سبو دارد
- G934:3 چو سال سال نشاطست و روز روز طربخنک مرا و کسی را که عیش خو دارد
- G934:4 چرا مقیم نباشد چو ما به مجلس گلکسی که ساقی باقیِ ماهرو دارد
- G934:5 هزار جان مقدس فدای آن جانیکه او به مجلس ما امر اشربوا دارد
- G934:6 سؤال کردم گل را که بر کی میخندیجواب داد بر آن زشت، کو دو شو دارد
- G934:7 هزار بار خزان کرد نو بهارِ تو راچه عشق دارد با ما چه جست و جو دارد
- G934:8 پیالهای به من آورد گل که باده خوری؟خورم! چرا نخورم بنده هم گلو دارد
- G934:9 چه حاجتیست گلو بادهی خدایی راکه ذره ذره همه نُقل و می از او دارد
- G934:10 عجب که خار چه بدمست و تیز و روترشستز رشک آنکِ گل و لاله صد عدو دارد
- G934:11 به طور موسی بنگر که از شراب گزافدهان ندارد و اشکم چهارسو دارد
- G934:12 به مستیان درختان نگر به فصل بهارشکوفه کرده که در شرب می غلو دارد
ganjoor: sh934 · public domain