اقرأ› دفتر ٢› قسم ٢٨ → السابق · التالي ←
بخش ۲۸ - فهم کردن مریدان کی ذاالنون دیوانه نشد قاصد کرده است
فهم المريدين أن ذا النون لم يجن، بل تعمد ذلك
- M2:1431 دوستان در قصهٔ ذاالنون شدندسوی زندان و در آن رایی زدند
- M2:1432 کین مگر قاصد کند یا حکمتیستاو درین دین قبلهای و آیتیست
- M2:1433 دور دور از عقل چون دریای اوتا جنون باشد سفهفرمای او
- M2:1434 حاش لله از کمال جاه اوکابر بیماری بپوشد ماه او
- M2:1435 او ز شر عامه اندر خانه شداو ز ننگ عاقلان دیوانه شد
- M2:1436 او ز عار عقلِ کُندِ تنپرستقاصدا رفتست و دیوانه شدست
- M2:1437 که ببندیدم قوی وز ساز گاوبر سر و پشتم بزن وین را مکاو
- M2:1438 تا ز زخم لَخت یابم من حیاتچون قتیل از گاو موسی ای ثقات
- M2:1439 تا ز زخم لَخت گاوی خوش شومهمچو کشته و گاو موسی گش شوم
- M2:1440 زنده شد کشته ز زخم دم گاوهمچو مس از کیمیا شد زر ساو
- M2:1441 کشته بر جست و بگفت اسرار راوا نمود آن زمرهٔ خونخوار را
- M2:1442 گفت روشن کین جماعت کشتهاندکین زمان در خصمیم آشفتهاند
- M2:1443 چونک کشته گردد این جسم گرانزنده گردد هستی اسراردان
- M2:1444 جان او بیند بهشت و نار راباز داند جملهٔ اسرار را
- M2:1445 وا نماید خونیان دیو راوا نماید دام خدعه و ریو را
- M2:1446 گاو کشتن هست از شرط طریقتا شود از زخم دمش جان مُفیق
- M2:1447 گاو نفس خویش را زوتر بکشتا شود روح خفی زنده و بهش