اقرأ› دفتر ٢› قسم ٩٣ → السابق · التالي ←
بخش ۹۳ - کرامات ابراهیم ادهم قدس الله سره بر لب دریا
كرامات إبراهيم بن أدهم قدس الله سره على شاطئ البحر
- M2:3215 هم ز ابراهیم ادهم آمدستکو ز راهی بر لب دریا نشست ❋
- M2:3216 دلق خود میدوخت آن سلطان جانیک امیری آمد آنجا ناگهان ❋
- M2:3217 آن امیر از بندگان شیخ بودشیخ را بشناخت سجده کرد زود ❋
- M2:3218 خیره شد در شیخ و اندر دلق اوشکل دیگر گشته خلق و خلق او
- M2:3219 کو رها کرد آنچنان ملکی شگرفبر گزید آن فقر بس باریکحرف ❋
- M2:3220 ترک کرد او ملک هفت اقلیم رامیزند بر دلق سوزن چون گدا ❋
- M2:3221 شیخ واقف گشت از اندیشهاششیخ چون شیرست و دلها بیشهاش ❋
- M2:3222 چون رجا و خوف در دلها رواننیست مخفی بر وی اسرار جهان
- M2:3223 دل نگه دارید ای بی حاصلاندر حضور حضرت صاحبدلان ❋
- M2:3224 پیش اهل تن ادب بر ظاهرستکه خدا زیشان نهان را ساترست ❋
- M2:3225 پیش اهل دل ادب بر باطنستزانک دلشان بر سرایر فاطنست ❋
- M2:3226 تو بعکسی پیش کوران بهر جاهبا حضور آیی نشینی پایگاه ❋
- M2:3227 پیش بینایان کنی ترک ادبنار شهوت را از آن گشتی حطب ❋
- M2:3228 چون نداری فطنت و نور هدیبهر کوران روی را میزن جلا
- M2:3229 پیش بینایان حدث در روی مالناز میکن با چنین گندیده حال
- M2:3230 شیخ سوزن زود در دریا فکندخواست سوزن را به آواز بلند
- M2:3231 صد هزاران ماهی اللهییسوزن زر در لب هر ماهیی ❋
- M2:3232 سر بر آوردند از دریای حقکه بگیر ای شیخ سوزنهای حق ❋
- M2:3233 رو بدو کرد و بگفتش ای امیرملک دل به یا چنان ملک حقیر
- M2:3234 این نشان ظاهرست این هیچ نیستتا بباطن در روی بینی تو بیست
- M2:3235 سوی شهر از باغ شاخی آورندباغ و بستان را کجا آنجا برند
- M2:3236 خاصه باغی کین فلک یک برگ اوستبلک آن مغزست و این عالم چو پوست
- M2:3237 بر نمیداری سوی آن باغ گامبوی افزون جوی و کن دفع زکام
- M2:3238 تا که آن بو جاذب جانت شودتا که آن بو نور چشمانت شود
- M2:3239 گفت یوسف ابن یعقوب نبیبهر بو القوا علی وجه ابی
- M2:3240 بهر این بو گفت احمد در عظاتدائما قرة عینی فی الصلوة
- M2:3241 پنج حس با همدگر پیوستهاندرسته این هر پنج از اصلی بلند
- M2:3242 قوت یک قوت باقی شودما بقی را هر یکی ساقی شود
- M2:3243 دیدن دیده فزاید عشق راعشق در دیده فزاید صدق را
- M2:3244 صدق بیداری هر حس میشودحسها را ذوق مونس میشود