اقرأ دفتر ٢ قسم ٩٥ → السابق · التالي ←

بخش ۹۵ - طعن زدن بیگانه در شیخ و جواب گفتن مرید شیخ او را

طعن الغريب في الشيخ وجواب مريد الشيخ له

  1. M2:3308 آن یکی یک شیخ را تهمت نهادکو بدست و نیست بر راه رشاد
  2. M2:3309 شارب خمرست و سالوس و خبیثمر مریدان را کجا باشد مغیث
  3. M2:3310 آن یکی گفتش ادب را هوش دارخرد نبود این چنین ظن بر کبار
  4. M2:3311 دور ازو و دور از آن اوصاف اوکه ز سیلی تیره گردد صاف او
  5. M2:3312 این چنین بهتان منه بر اهل حقکین خیال تست برگردان ورق
  6. M2:3313 این نباشد ور بود ای مرغ خاکبحر قلزم را ز مرداری چه باک
  7. M2:3314 نیست دون القلتین و حوض خردکه تواند قطره‌ایش از کار برد
  8. M2:3315 آتش ابراهیم را نبود زیانهر که نمرودیست گو می‌ترس از آن
  9. M2:3316 نفس نمرودست و عقل و جان خلیلروح در عینست و نفس اندر دلیل
  10. M2:3317 این دلیل راه ره‌رو را بودکو بهر دم در بیابان گم شود
  11. M2:3318 واصلان را نیست جز چشم و چراغاز دلیل و راهشان باشد فراغ
  12. M2:3319 گر دلیلی گفت آن مرد وصالگفت بهر فهم اصحاب جدال
  13. M2:3320 بهر طفل نو، پدر تی‌تی کندگرچه عقلش هندسهٔ گیتی کند
  14. M2:3321 کم نگردد فضل استاد از علوگر الف چیزی ندارد گوید او
  15. M2:3322 از پی تعلیم آن بسته‌دهناز زبان خود برون باید شدن
  16. M2:3323 در زبان او بباید آمدنتا بیاموزد ز تو او علم و فن
  17. M2:3324 پس همه خلقان چو طفلان ویندلازمست این پیر را در وقت پند
  18. M2:3325 آن مرید شیخ بد گوینده راآن به کفر و گمرهی آکنده را
  19. M2:3326 گفت خود را تو مزن بر تیغ تیزهین مکن با شاه و با سلطان ستیز
  20. M2:3327 حوض با دریا اگر پهلو زندخویش را از بیخ هستی بر کند
  21. M2:3328 نیست بحری کو کران دارد که تاتیره گردد او ز مردار شما
  22. M2:3329 کفر را حدست و اندازه بدانشیخ و نور شیخ را نبود کران
  23. M2:3330 پیش بی حد هرچه محدودست لاستکل شیء غیر وجه الله فناست
  24. M2:3331 کفر و ایمان نیست آنجایی که اوستزانک او مغزست و این دو رنگ و پوست
  25. M2:3332 این فناها پردهٔ آن وجه گشتچون چراغ خفیه اندر زیر طشت
  26. M2:3333 پس سر این تن حجاب آن سرستپیش آن سر این سر تن کافرست
  27. M2:3334 کیست کافر غافل از ایمان شیخکیست مرده بی خبر از جان شیخ
  28. M2:3335 جان نباشد جز خبر در آزمونهر که را افزون خبر جانش فزون
  29. M2:3336 جان ما از جان حیوان بیشتراز چه زان رو که فزون دارد خبر
  30. M2:3337 پس فزون از جان ما جان ملککو منزه شد ز حس مشترک
  31. M2:3338 وز ملک جان خداوندان دلباشد افزون تو تحیر را بهل
  32. M2:3339 زان سبب آدم بود مسجودشانجان او افزونترست از بودشان
  33. M2:3340 ورنه بهتر را سجود دون‌تریامر کردن هیچ نبود در خوری
  34. M2:3341 کی پسندد عدل و لطف کردگارکه گلی سجده کند در پیش خار
  35. M2:3342 جان چو افزون شد گذشت از انتهاشد مطیعش جان جمله چیزها
  36. M2:3343 مرغ و ماهی و پری و آدمیزانک او بیشست و ایشان در کمی
  37. M2:3344 ماهیان سوزن‌گر دلقش شوندسوزنان را رشته‌ها تابع بوند