Oxu Dəftər 1 Ərəbin arvadına səbir etməyi əmr etməsi və arvadına səbrin və fəqirliyin fəzilətini izah etməsi Beyt 2309

M1:2309 — هر که شیرین می‌زید او تلخ مرد / هر که او تن را پرستد جان نبرد

هر که شیرین می‌زید او تلخ مردهر که او تن را پرستد جان نبرد
✦ Bu beyti Azərbaycanca dilində render edin

M1:2309

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — onun Məsnəvi mühazirələrinin səs yazılarından

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هر کس که زندگی‌اش را به شیرینی (با کام‌جویی‌های دنیوی) بگذراند، به تلخی خواهد مرد؛ و هر کس که تن خود را بپرستد، هرگز به جان (حقیقی و کمالات روحانی) دست نخواهد یافت.

معنا: این بیت هشداری است دربارهٔ عاقبت دلبستگی به لذت‌های فانی دنیا و پرستش جسم؛ مولانا تأکید می‌کند که چنین زندگی‌ای به مرگی دشوار و محرومیت از کمالات روحانی منجر می‌شود.

شرح

این بیت، از نظر من، شاه‌بیت رومی در سنجش نسبت انسان با مرگ است و دعوتی است عمیق به خودشناسی و بازبینیِ مسیر زندگی. مولانا که خود مرگ را «شب عروسی» و وصال می‌دانست، در اینجا معیاری به دست می‌دهد تا هر کس بتواند کیفیت مرگ خویش را پیشاپیش دریابد. می‌گوید: «هر که شیرین می‌زید او تلخ مرد». منظور از «شیرین زیستن» آن غرق شدن در کام‌جویی‌های دنیوی، آن محصور کردن حیات خویش در لذت‌های زودگذر است. انسانی که تنها به جمع‌آوری و چشیدن این شیرینی‌ها مشغول است، هنگام جدایی از آنها، ناچار طعم تلخ حسرت و فقدان را خواهد چشید. دل کندن از تعلقاتی که تمامی هویت انسان به آن‌ها گره خورده است، جز با مرگی جان‌فرسا میسر نخواهد شد.

به همین سیاق ادامه می‌دهد: «هر که او تن را پرستد جان نبرد». این جا مولانا تفکیکی قاطع بین تن و جان می‌اندازد. در نگرش او، جان اصل است و بدن فرع؛ کالبد همچون کفی بر دریای معانی است. وقتی تمام سرمایهٔ وجودی، تمام توجه و پرستش آدمی به جسم و نیازهای آن معطوف شود، بدیهی است که از رشد و تعالی جان باز می‌ماند. کسی که «تن‌پرست» است، از «جان» بی‌بهره می‌ماند، یعنی به گوهر اصلی وجود خویش دست نمی‌یابد و آن حقیقت متعالی را که در پس صورت‌ها پنهان است، نمی‌بیند. این کلام، در واقع، عصارهٔ آن خویشتن‌شناسی است که مولانا آن را «اصول اصول اصول دین» می‌خواند. شناخت خویشتن نه در بدن‌پرستی، که در شناخت و پرورش جان است.

من قویاً معتقدم که مولانا در اینجا راهکاری عملی به ما می‌دهد: «آدمی به تدریج باید ترک تعلقات بکند تا آن ترک تعلق نهایی برای او آسان باشد». مرگ ناگهانی و اجتناب‌ناپذیر است، اما تلخی یا شیرینی‌اش به دست ماست. کسی که زندگی‌اش را با عشق به بقای مطلق و رهایی از قید فنا می‌گذراند، هنگام مرگ بی‌هیچ غم و شکایتی، همچون پرنده‌ای که از قفس می‌گریزد، به سوی وصال پر می‌کشد. این همان «جلاء الاحزان» مثنوی است؛ نه نفی غم، که تبدیل غم از سیاه به سبز، از حزن فرسایش‌گر به حزنی سازنده که مقدمهٔ طرب و رقص جان است.

نکات کلیدی

  • مرگ، آینه‌ای برای سنجش کیفیت زندگی و جهت‌گیری‌های وجودی ماست.
  • دلبستگی افراطی به لذت‌ها و تعلقات دنیوی، مرگی تلخ و دشوار در پی دارد.
  • پرستش جسم و غفلت از جان، انسان را از دستیابی به کمالات روحانی محروم می‌سازد.
  • فلسفهٔ مولانا در این بیت، بر تقدم جان بر تن و اهمیت 'ترک تعلق' تدریجی تأکید می‌کند.
  • خودشناسی واقعی از طریق اولویت‌بندی روح و آمادگی برای 'وصل' به جای 'فراق' محقق می‌شود.

Sources: d1-s14 · 04:59:00 s02 [00:30:00] s03 [00:45:00] s04 [00:50:00] s05 [00:40:00] s10 [01:00:21]

به زبانِ تو — Sənin dilin · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.