Oxu› Dəftər 5› Cariyənin xatunun eşşəyi ilə şəhvətini təmin etməsi və onu keçi və ayı kimi insan şəhvətini təmin etməyə öyrətməsi, eşşəyin qəzibinə balqabaq taxması ki, ölçüsündən aşmasın. Xatun bunu öyrəndi, lakin balqabağın incəliyini görmədi. Cariyəni bəhanə ilə uzaq bir yerə göndərdi və balqabaqsız eşşəklə birlikdə oldu və rüsvayçılıqla həlak oldu. Cariyə axşamüstü qayıdıb fəryad etdi ki, “Ey canım və ey gözümün nuru! Cinsiyyət orqanını gördün, balqabağı görmədin! Zikri gördün, o birini görmədin!” “Hər naqis məl’undur” demək, yəni hər naqis baxış və anlayış məl’undur. Əgər zahirdəki naqislər mərhumdurlarsa, məl’un deyillər. “Kora heç bir günah yoxdur” ayəsini oxu, günahı, lənəti, danlağı və qəzəbi inkar etdi.› Beyt 1378
M5:1378 — علم دیگ و آتش ار نبود ترا / از شرر نه دیگ ماند نه ابا
M5:1378
Məna · به زبانِ تو — Sənin dilin · AI
اگر دانش و آگاهی لازم برای کار با نیروهای قدرتمند (مانند شهوت یا معنویت) را نداشته باشی، کوچکترین اشتباهی همهچیز را نابود خواهد کرد.
این بیت در میانهٔ داستان کنیزک و خاتون و خر قرار دارد و هشداری است دربارهٔ اقدام به کاری بدون داشتن علم و بصیرت کافی. مولانا با استفاده از تمثیل آشپزی، نکتهای عمیق را بیان میکند: برای پختن غذا، فقط داشتن دیگ و آتش کافی نیست؛ بلکه باید «علم» استفاده از آنها را نیز داشت. باید دانست که چه مقدار آتش برای چه نوع دیگی مناسب است و چگونه باید آن را کنترل کرد.
در داستان، خاتون فقط ظاهر عمل کنیزک را دید (دیگ)، اما از «دقیقهٔ کدو» که همان دانش کنترلکننده بود (علم آتش) غفلت کرد. او شهوت (آتش) را دید اما ابزار مهار آن را نشناخت. نتیجهٔ این جهل، نابودی کامل بود. «شرر» یا جرقهٔ کوچک در اینجا همان اقدام ناآگاهانهٔ خاتون است که به فاجعهای بزرگ، یعنی مرگ وحشتناک او، منجر شد. «دیگ» کالبد و جسم او بود و «ابا» یا غذا، لذت و کامجوییای بود که در پی آن بود. در این بیدانشی، او هم جسم خود را از دست داد و هم به لذت نرسید.
این تمثیل فراتر از داستان رفته و به یک اصل کلی در زندگی معنوی و اخلاقی اشاره دارد: هر نیروی قدرتمندی، از شهوت و غضب گرفته تا عشق و سلوک روحانی، مانند آتش است. نزدیک شدن به این آتش بدون معرفت، راهنما و ابزار کنترل، نتیجهای جز سوختن و نابودی ندارد. ناقص دیدن و فهم ناقص، همانطور که در عنوان بخش آمده، «ملعون» است، یعنی دور از رحمت و موجب هلاکت.
- ار
- اگر
- ترا
- تو را
- شرر
- جرقه، اخگر آتش
- ابا
- خوراک، غذا، آنچه با نان خورده میشود
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.