Oxu› Dəftər 5› Cariyənin xatunun eşşəyi ilə şəhvətini təmin etməsi və onu keçi və ayı kimi insan şəhvətini təmin etməyə öyrətməsi, eşşəyin qəzibinə balqabaq taxması ki, ölçüsündən aşmasın. Xatun bunu öyrəndi, lakin balqabağın incəliyini görmədi. Cariyəni bəhanə ilə uzaq bir yerə göndərdi və balqabaqsız eşşəklə birlikdə oldu və rüsvayçılıqla həlak oldu. Cariyə axşamüstü qayıdıb fəryad etdi ki, “Ey canım və ey gözümün nuru! Cinsiyyət orqanını gördün, balqabağı görmədin! Zikri gördün, o birini görmədin!” “Hər naqis məl’undur” demək, yəni hər naqis baxış və anlayış məl’undur. Əgər zahirdəki naqislər mərhumdurlarsa, məl’un deyillər. “Kora heç bir günah yoxdur” ayəsini oxu, günahı, lənəti, danlağı və qəzəbi inkar etdi.› Beyt 1396
M5:1396 — گفت نی آن نار اصل عارهاست / همچو این ناری که این زن را بکاست
M5:1396
Məna · به زبانِ تو — Sənin dilin · AI
خداوند در پاسخ کافران که آتش دوزخ را بر ننگ و عار ترجیح میدادند، میگوید: آتش جهنم خود ریشه و اصل همهٔ خواریها و رسواییهاست، همانطور که آتش شهوت، این زن را به پستی و هلاکت کشاند.
این بیت بخشی از داستان کنیزی است که با خر خاتون خود رابطهٔ جنسی داشت و برای کنترل شهوت حیوان، از کدویی بر آلت آن استفاده میکرد. خاتون که از این راز آگاه شد، اما از نقش کدو بیخبر بود، کنیز را به بهانهای دور فرستاد و خود با خر درآمیخت و به طرز فجیعی هلاک شد. مولانا از این داستان تمثیلی میسازد برای شرح خطرات نفس سرکش (نفس بهیمی).
در ابیات پیشین، مولانا بیان میکند که کافران در پاسخ به تهدید الهی به آتش دوزخ، میگویند که تحمل آتش برایشان آسانتر از تحمل ننگ و عار است. این بیت، پاسخ خداوند به این ادعای آنهاست. خداوند میفرماید که این تصور اشتباه است؛ آتش دوزخ صرفاً یک عذاب جسمانی نیست، بلکه خود «اصل و ریشهٔ همهٔ رسواییها» (اصل عارهاست) است. دوزخ، تجلی باطن زشت و ننگین انسان و جایگاه خواری ابدی است.
برای اثبات این نکته، مولانا به داستان زن بازمیگردد. او آتش شهوت (نار) را که زن را به هلاکت رساند، نمونهٔ کوچکی از همان آتش دوزخ میداند. همانطور که آتش شهوت این زن را «کاست» یعنی از مقام انسانیاش فروکاست و او را خوار و نابود کرد، آتش جهنم نیز انسان را به نهایت پستی و رسوایی میکشاند. در واقع، آتش شهوت و آتش دوزخ از یک جنساند: هر دو نتیجهٔ پیروی از نفسی است که از حد و اندازهٔ خود تجاوز میکند و انسان را از کرامت میاندازد.
- نار
- آتش، در اینجا هم به آتش دوزخ و هم به آتش شهوت اشاره دارد.
- عار
- ننگ، رسوایی، شرمساری.
- بکاست
- کاسته کرد، کم کرد، نابود کرد، از ارزش و مقدار انداخت.
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.