Oxu› Dəftər 5› Böyük bir adada tək yaşayan öküzün hekayəsi. Allah Təala o böyük adanı öküzün yemi olacaq otlar və reyhanlarla doldurur. Axşama qədər öküz hamısını yeyir və dağ parçası kimi kökəlir. Gecə olanda qəmdən və qorxudan yuxusu gəlmir ki, bütün çölü otarmışam, sabah nə yeyəcəyəm? Bu qəmdən arıqlayır. Gündüz qamış kimi qalxır, bütün çölü dünəndən daha yaşıl və daha sıx görür; yenidən yeyir və kökəlir, yenidən gecə o qəm onu tutur. Neçə illərdir ki, o, belə görür və etibar etmir.› Beyt 2860
M5:2860 — باز چون شب میشود آن گاو زفت / میشود لاغر که «آوه رزق رفت!»
M5:2860
Məna · به زبانِ تو — Sənin dilin · AI
این بیت، اضطراب و نگرانی بیمورد آن گاو را به تصویر میکشد که با وجود تجربهی سالیان، هر شب از ترس تمام شدن روزی و گرسنگی فردا، از غصه لاغر میشود.
این بیت در قلب حکایت گاو و جزیره قرار دارد. مولانا تمثیلی قدرتمند برای «نفس» حریص و نگران انسان ساخته است. گاو هر روز جزیرهای سرسبز را میچرد و فربه و تنومند میشود، اما با فرارسیدن شب، تمام آن فراوانی و سیری را فراموش میکند و اسیر ترس از آیندهای نامعلوم میشود. نگرانی «فردا چه بخورم؟» او را چنان ضعیف و لاغر میکند که گویی تمام روز را گرسنه بوده است.
نکتهی کلیدی در این بیت و حکایت، تضاد میان تجربهی مکرر و عدم اعتماد است. گاو سالهاست که هر روز صبح، مرتع را سبزتر از دیروز میبیند (سالها اینست کار آن بقر)، اما این مشاهدهی دائمی، ذرهای از اضطراب او کم نمیکند. این بیاعتمادی به منبع رزق و روزی، ریشهی رنج اوست. مولانا با عبارت «آوه رزق رفت!»، این وحشت وجودی را به زبانی ساده بیان میکند. این فریاد، صدای نفس انسان است که به جای توکل بر خداوند و نگاه به گذشتهی سرشار از لطف او، به آیندهای خیالی مینگرد و خود را در ترس و نگرانی غرق میکند. این حکایت، دعوتی است به رها کردن «غم فردا» و اعتماد به رزاقی که هرگز در روزیرسانی خود کوتاهی نکرده است.
- زفت
- درشت، فربه، چاق
- آوه
- آه، وای، فریاد حسرت و اندوه
- رزق
- روزی، آنچه برای خوردن و گذران زندگی به کسی میرسد
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.