Oxu Dəftər 6 Cəfərin (Allah ondan razı olsun) qalayı təkbaşına fəth etməyə gəlməsi və o qalanın padşahının onu dəf etmək barədə məsləhət görməsi və vəzirin padşaha deməsi ki, aman, təslim ol və cəhalətlə təhəvvür etmə ki, bu kişi igiddir və Haqqdan ruhunda böyük bir cəmiyyət var və s. Beyt 3037

M6:3037 — داده بودش صنع حق جمعیتی / که همی‌زد یک تنه بر امتی

داده بودش صنع حق جمعیتیکه همی‌زد یک تنه بر امتی
✦ Bu beyti Azərbaycanca dilində render edin

M6:3037

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — onun Məsnəvi mühazirələrinin səs yazılarından

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: دست توانای حق به او چنان جمعیت خاطری بخشیده بود که یک‌تنه بر انبوهی از دشمنان حمله می‌برد. معنا: این بیت بیان می‌کند که قدرت واقعی در کثرت ظاهری نیست، بلکه در صلابت و تمرکز درونی است که فردی واحد را توانمند می‌سازد تا بر انبوهی غلبه کند.

شرح

این بیت، از آن دست آموزه‌های حکیمانه مولاناست که بر تمایز میان واقعیت و ظاهر تأکید می‌ورزد. در اینجا، مولانا از واقعهٔ جعفر طیار سخن می‌گوید که با دست حق، چنان «جمعیتی» یافت که یک‌تنه بر «امتی» تاخت. اما این «جمعیّت» چه بود؟ بی‌تردید، منظور جمعیّتِ کالبد و افزونیِ جسم و عِده و عُده نیست؛ بلکه مراد، همان «جمعیّت خاطر» است. این جمعیت خاطر، همان اطمینان، صلابت، استواری، و شجاعتِ باطنی است که از منبعی الهی سیراب می‌شود. این، روحیه‌ای پیامبرانه است که فرد را از درون چنان پُرمایه و متمرکز می‌کند که کثرتِ ظاهریِ دشمنان در مقابلش به هیچ می‌انجامد.

من می‌گویم که مولانا در اینجا، به روشنی، نیروی درون را بر نیروی بیرون، و کیفیت را بر کمیت مرجّح می‌داند. شاهد آن هم این است که می‌گوید: «چشم من چون دید روی آن قباد / کثرت اعداد از چشمم فتاد.» وقتی آن قهرمانِ دارای جمعیت خاطر دیده شد، اعداد و ارقام و شمارِ کثیرِ لشکر، دیگر معنایی نداشت. این دقیقاً همان تمثیلِ «اختران بسیار و خورشید ار یکی‌ست / پیش او بنیاد ایشان مندکی‌ست» است. هزاران ستاره در برابر یک خورشید، محو و نابود می‌شوند، از هم فرو می‌پاشند. این انحلال و فروریختگی (اندکاک) را مولانا در قرآن نیز می‌بیند، آنجا که موسی از خداوند می‌خواهد خود را نشان دهد و تجلی حق کوه را «دک» می‌کند. این کوه البته در عالم خارج متلاشی نمی‌شود، بلکه در چشمِ مکاشفه‌گرِ موسی، همهٔ هستیِ ظاهری‌اش را از دست می‌دهد. این نشان از آن است که هرچه در مقابلِ حقیقتِ محض قرار گیرد، به هیچ می‌انجامد.

مولانا ادامه می‌دهد که «گر هزاران موش پیش آرند سر / گربه را نه ترس باشد نه حذر.» هزاران موش، حتی اگر جمع شوند، هیچ ترس و هراسی در دل گربه ایجاد نمی‌کنند، چرا که «نیست جمعیت درون جانشان.» این جمعیتِ موشان، فقط یک «فشار» و یاوه است، یک کثرتِ ظاهری که فاقد انسجام درونی است. مولانا به صراحت بیان می‌کند: «هست جمعیت به صورت‌ها فشار / جمع معنی خواه، هین از کردگار / نیست جمعیت ز بسیاری جسم / جسم را بر باد دان قائم چو اسم.» جمعیت حقیقی در صور و اجسام نیست، بلکه در وحدتِ دل‌ها و جان‌هاست. اجسام، مانند اسامی، تنها قراردادی و بر بادند؛ آنچه باقی می‌ماند، «معنی» و وحدتِ باطنی است. اینجاست که می‌بینیم، مولانا چگونه این «جمعیت خاطر» را از جنس همان «سبک‌روحی» می‌داند که پیش‌تر دربارهٔ شهیدان کربلا و فداییان گفته بودم. گذشتن از جان و بی‌باک بودن در راه مرام، نتیجهٔ همین جمعیتِ خاطر و پیوند با مبدئی فراتر از کثرت‌های دنیوی است.

نکات کلیدی

  • قدرت حقیقی نه در کثرت اعداد، بلکه در صلابت و تمرکز درونی (جمعیّت خاطر) است.
  • آنکه به جمعیت خاطر دست یابد، کثرتِ ظاهری دشمنان در برابرش رنگ می‌بازد، همچون ستارگان در برابر خورشید.
  • وحدتِ دل‌ها و انسجام درونی، بنیان قدرت واقعی است؛ اجسامِ بی‌دل، همچون موشان، هرگز حریف شیران نمی‌شوند.
  • نیروی الهی، موجب اندکاک و فروپاشیِ هر آنچه در مقابل حقیقت قرار گیرد، می‌شود.
  • جان‌بازی و از خودگذشتگی، نتیجهٔ سبک‌روحی و جمعیت خاطر است که فرد را از تعلقات دنیوی آزاد می‌کند.

Sources: d6-s68 · 00:52:47 d6-s68 · 00:55:17 d6-s68 · 00:57:48

به زبانِ تو — Sənin dilin · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.