Divani-Şəms Qəzəl 2303 Beyt 7 ← əvvəlki · növbəti →

Divani-Şəms · غزل شمارهٔ ۲۳۰۳

  1. بدبخت و گران جانی کو بخت از او جوید دربند بزرگی شد می‌سوزد چون خرده

G2303:7

Sənin dilin

Sizin dildə hələ tərcümə yoxdur — o, bütün qəzəl üçün birdəfəyə hazırlanır:

Bu beytin şərhi

Hələ yazılmayıb — bu beytin qəzəl daxilində yaxından oxunuşu:

Bütün qəzəl ↗

  1. 1 ناگاه درافتادم زان قصر و سراپرده·در قعر چنین چاهی ناخورده و نابرده
  2. 2 دنیا نبود عیدم من زشتی او دیدم·گلگونه نهد بر رو آن روسپی زرده
  3. 3 گلگونه چه آراید آن خاربن بد را·آن خار فرورفته در هر جگر و گرده
  4. 4 با تارک گل آمد موبند فروهشته·ابروی خود از وسمه آن کور سیه کرده
  5. 5 منگر تو به خلخالش ساق سیهش را بین·خوش آید شب بازی لیک از سپس پرده
  6. 6 رو دست بشو از وی ای صوفی روشسته·دل را بستر از وی ای مرد سراسترده
  7. 7 بدبخت و گران جانی کو بخت از او جوید·دربند بزرگی شد می‌سوزد چون خرده
  8. 8 فریاد رس ای جانان ما را ز گران جانان·ای از عدمی ما را در چرخ درآورده
  9. 9 خاموش سخن می‌ران زان خوش دم بی‌پایان·تا چند سخن سازی تو زین دم بشمرده

ganjoor: sh2303 · public domain