Divani-Şəms Qəzəl 2393 Beyt 4 ← əvvəlki · növbəti →

Divani-Şəms · غزل شمارهٔ ۲۳۹۳

  1. ما را مبین چو مستان هر چه خورم می است آن افیون شود مرا نان مخموری دو دیده

G2393:4

Sənin dilin

Sizin dildə hələ tərcümə yoxdur — o, bütün qəzəl üçün birdəfəyə hazırlanır:

Bu beytin şərhi

Hələ yazılmayıb — bu beytin qəzəl daxilində yaxından oxunuşu:

Bütün qəzəl ↗

  1. 1 برجه ز خواب و بنگر صبحی دگر دمیده·جویان و پای کوبان از آسمان رسیده
  2. 2 ای جان چرا نشستی وقت می است و مستی·آخر در این کشاکش کس نیست پاکشیده
  3. 3 بهر رضای مستی برجه بکوب دستی·دستی قدح پرستی پرراوق گزیده
  4. 4 ما را مبین چو مستان هر چه خورم می است آن·افیون شود مرا نان مخموری دو دیده
  5. 5 نگذاشت آن قیامت تا من کنم ریاضت·آن دیده‌اش ندیده گوشیش ناشنیده
  6. 6 او آب زندگانی می‌داد رایگانی·از قطره قطره او فردوس بردمیده
  7. 7 از دوست هر چه گفتم بیرون پوست گفتم·زان سر چه دارد آن جان گفتار دم بریده
  8. 8 با این همه دهانم گر رشک او نبستی·صد جای آسمان را تو دیدیی دریده
  9. 9 یخدان چه داند ای جان خورشید و تابشش را·کی داند آفرین را این جان آفریده
  10. 10 با این که می‌نداند چون جرعه‌ای ستاند·مستی خراب گردد از خویش وارهیده
  11. 11 تبریز تو چه دانی اسرار شمس دین را·بیرون نجسته‌ای تو زین چرخه خمیده

ganjoor: sh2393 · public domain