Divani-Şəms Qəzəl 2886 Beyt 4 ← əvvəlki · növbəti →

Divani-Şəms · غزل شمارهٔ ۲۸۸۶

  1. به خیالی به من آیی به خیالی بروی این چه رسوایی و ننگ است زهی بند قوی

G2886:4

Sənin dilin

Sizin dildə hələ tərcümə yoxdur — o, bütün qəzəl üçün birdəfəyə hazırlanır:

Bu beytin şərhi

Hələ yazılmayıb — bu beytin qəzəl daxilində yaxından oxunuşu:

Bütün qəzəl ↗

  1. 1 اگر امشب بر من باشی و خانه نروی·یا علی شیر خدا باشی یا خود علوی
  2. 2 اندک اندک به جنون راه بری از دم من·برهی از خرد و ناگه دیوانه شوی
  3. 3 کهنه و پیر شدی زین خرد پیر گریز·تا بهار تو نماید گل و گلزار نوی
  4. 4 به خیالی به من آیی به خیالی بروی·این چه رسوایی و ننگ است زهی بند قوی
  5. 5 به ترازوی زر ار راه دهندت غلط است·بجوی زر بنه ارزی چو همان حب جوی
  6. 6 پیک لابد بدود کیک چو او هم بدود·پس کمال تو در آن نیست که یاوه بدوی
  7. 7 بهر بردن بدو از هیبت مردن بمدو·بهر کعبه بدو ای جان نه ز خوف بدوی
  8. 8 باش شب‌ها بر من تا به سحر تا که شبی·مه برآید برهی از ره و همراه غوی
  9. 9 همه کس بیند رخساره مه را از دور·خنک آن کس که برد از بغل مه گروی
  10. 10 مه ز آغاز چو خورشید بسی تیغ کشد·که ببرم سر تو گر تو از این جا نروی
  11. 11 چون ببیند که سر خویش نمی‌گیرد او·گوید او را که حریفی و ظریفی و روی
  12. 12 من توام ور تو نیم یار شب و روز توام·پدر و مادر و خویش تو به منهاج سوی
  13. 13 چه شود گر من و تو بی‌من و تو جمع شویم·فرد باشیم و یکی کوری چشم ثنوی

ganjoor: sh2886 · public domain