Divani-Şəms Qəzəl 2972 Beyt 8 ← əvvəlki · növbəti →

Divani-Şəms · غزل شمارهٔ ۲۹۷۲

  1. پیداست در دم تو که از ناف مشک خاست کاندر کدام سبزه و صحرا چریده‌ای

G2972:8

Sənin dilin

Sizin dildə hələ tərcümə yoxdur — o, bütün qəzəl üçün birdəfəyə hazırlanır:

Bu beytin şərhi

Hələ yazılmayıb — bu beytin qəzəl daxilində yaxından oxunuşu:

Bütün qəzəl ↗

  1. 1 ای آن که مر مرا تو به از جان و دیده‌ای·در جان من هر آنچ ندیدم تو دیده‌ای
  2. 2 بگزیده‌ام ز هجر تو تابوت آتشین·آری به حق آنک مرا تو گزیده‌ای
  3. 3 گر از بریده خون چکد اینک ز چشم من·خون می‌چکد که بی‌سبب از من بریده‌ای
  4. 4 از چشم من بپرس چرا چشمه گشته‌ای·وز قد من بپرس که از کی خمیده‌ای
  5. 5 از جان من بپرس که با کفش آهنین·اندر ره فراق کجاها رسیده‌ای
  6. 6 این هم بپرس از او که تو در حسن و در جمال·مانند او ز هیچ زبانی شنیده‌ای
  7. 7 این هم بگو که گر رخ او آفتاب نیست·چون ابر پاره پاره ز هم چون دریده‌ای
  8. 8 پیداست در دم تو که از ناف مشک خاست·کاندر کدام سبزه و صحرا چریده‌ای
  9. 9 آنی که دیده‌ای تو دلا آسمانیی·زیرا ز دلبران زمینی رمیده‌ای
  10. 10 دانم که دیده‌ای تو بدین چشم یوسفی·تا تو ترنج و دست ز مستی بریده‌ای
  11. 11 تبریز و شمس دین و دگرها بهانه‌هاست·کز وی دو کون را تو خطی درکشیده‌ای

ganjoor: sh2972 · public domain