Divani-Şəms Qəzəl 415 Beyt 8 ← əvvəlki · növbəti →

Divani-Şəms · غزل شمارهٔ ۴۱۵

  1. چند عثمان پر از شرم که از مستی او چون عمر شرم شکن گشته و خطاب شدست

G415:8

Sənin dilin

Sizin dildə hələ tərcümə yoxdur — o, bütün qəzəl üçün birdəfəyə hazırlanır:

Bu beytin şərhi

Hələ yazılmayıb — bu beytin qəzəl daxilində yaxından oxunuşu:

Bütün qəzəl ↗

  1. 1 تشنه بر لب جو بین که چه در خواب شدست·بر سر گنج گدا بین که چه پرتاب شدست
  2. 2 ای بسا خشک لبا کز گره سحر کسی·در ارس بی‌خبر از آب چو دولاب شدست
  3. 3 چشم بند ار نبدی که گرو شمع شدی·کآفتاب سحری ناسخ مهتاب شدست
  4. 4 ترسد ار شمع نباشد بنبیند مه را·دل آن گول از این ترس چو سیماب شدست
  5. 5 چون سلیمان نهان است که دیوانش دل است·جان محجوب از او مفخر حجاب شدست
  6. 6 ای بسا سنگ دلا که حجرش لعل شدست·ای بسا غوره در این معصره دوشاب شدست
  7. 7 این چه مشاطه و گلگونه غیب است کز او·زعفرانی رخ عشاق چو عناب شدست
  8. 8 چند عثمان پر از شرم که از مستی او·چون عمر شرم شکن گشته و خطاب شدست
  9. 9 طرفه قفال کز انفاس کند قفل و کلید·من دکان بستم کو فاتح ابواب شدست

ganjoor: sh415 · public domain