Divani-Şəms› Qəzəl 543› Beyt 8 ← əvvəlki · növbəti →
Divani-Şəms · غزل شمارهٔ ۵۴۳
- هشت بهشت ابدی منظر آن شاه نشد تا چه خوش است این دل من کو کندش منظر خود
G543:8
Sənin dilin
Sizin dildə hələ tərcümə yoxdur — o, bütün qəzəl üçün birdəfəyə hazırlanır:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Bu beytin şərhi
Hələ yazılmayıb — bu beytin qəzəl daxilində yaxından oxunuşu:
Bütün qəzəl ↗
- 1 یار مرا مینهلد تا که بخارم سر خود·هیکل یارم که مرا میفشرد در بر خود
- 2 گاه چو قطار شتر میکشدم از پی خود·گاه مرا پیش کند شاه چو سرلشکر خود
- 3 گه چو نگینم بمزد تا که به من مهر نهد·گاه مرا حلقه کند دوزد او بر در خود
- 4 خون ببرد نطفه کند نطفه برد خلق کند·خلق کشد عقل کند فاش کند محشر خود
- 5 گاه براند به نیم همچو کبوتر ز وطن·گاه به صد لابه مرا خواند تا محضر خود
- 6 گاه چو کشتی بردم بر سر دریا به سفر·گاه مرا لنگ کند بندد بر لنگر خود
- 7 گاه مرا آب کند از پی پاکی طلبان·گاه مرا خار کند در ره بداختر خود
- 8 هشت بهشت ابدی منظر آن شاه نشد·تا چه خوش است این دل من کو کندش منظر خود
- 9 من به شهادت نشدم مؤمن آن شاهد جان·مؤمنش آن گاه شدم که بشدم کافر خود
- 10 هر کی درآمد به صفش یافت امان از تلفش·تیغ بدیدم به کفش سوختم آن اسپر خود
- 11 همپر جبریل بدم ششصد پر بود مرا·چونک رسیدم بر او تا چه کنم من پر خود
- 12 حارس آن گوهر جان بودم روزان و شبان·در تک دریای گهر فارغم از گوهر خود
- 13 چند صفت میکنیش چونک نگنجد به صفت·بس کن تا من بروم بر سر شور و شر خود
ganjoor: sh543 · public domain