Oxu Dəftər 2 Bölmə 2 ← əvvəlki · növbəti →

بخش ۲ - هلال پنداشتن آن شخص خیال را در عهد عمر رضی الله عنه

Ömər dövründə (Allah ondan razı olsun) bir şəxsin xəyalı hilal zənn etməsi

  1. M2:112 ماه روزه گشت در عهد عمربر سر کوهی دویدند آن نفر
  2. M2:113 تا هلال روزه را گیرند فالآن یکی گفت ای عمر اینک هلال
  3. M2:114 چون عمر بر آسمان مه را ندیدگفت کین مه از خیال تو دمید
  4. M2:115 ورنه من بیناترم افلاک راچون نمی‌بینم هلال پاک را
  5. M2:116 گفت تر کن دست و بر ابرو بمالآنگهان تو در نگر سوی هلال
  6. M2:117 چونکه او تر کرد ابرو‌، مه ندیدگفت ای شه نیست مه شد ناپدید
  7. M2:118 گفت آری موی ابرو شد کمانسوی تو افکند تیری از گمان
  8. M2:119 چون یکی مو کژ شد‌، او را راه زدتا به‌دعوی لاف‌ِ دید‌ِ ماه زد
  9. M2:120 موی کژ چون پردهٔ گردون بودچون همه اجزات کژ شد‌، چون بوَد‌؟
  10. M2:121 راست کن اجزات را از راستانسر مکش ای راست‌رو ز آن آستان
  11. M2:122 هم ترازو را ترازو راست کردهم ترازو را ترازو کاست کرد
  12. M2:123 هر که با ناراستان هم‌سنگ شددر کمی افتاد و عقلش دنگ شد
  13. M2:124 رو اشداء علی‌الکفار باشخاک بر دلداری اغیار پاش
  14. M2:125 بر سر اغیار چون شمشیر باشهین مکن روباه‌بازی شیر باش
  15. M2:126 تا ز غیرت از تو یاران نسکلندزانکه آن خاران عدو این گلند
  16. M2:127 آتش اندر زن به گرگان چون سپندزانکه آن گرگان عدو یوسفند
  17. M2:128 «‌جان بابا‌» گویدت ابلیس هینتا به دَم بفریبدت دیو لعین
  18. M2:129 این چنین تلبیس با بابات کردآدمی را این سیه‌رخ مات کرد
  19. M2:130 بر سر شطرنجْ چُست است این غرابتو مبین بازی به چشم نیم‌خواب
  20. M2:131 زانکه فرزین‌بندها داند بسیکه بگیرد در گلویت چون خسی
  21. M2:132 در گلو ماند خس او سال‌هاچیست آن خس، مِهر جاه و مال‌ها
  22. M2:133 مال خس باشد چو هست ای بی‌ثباتدر گلویت مانع آب حیات
  23. M2:134 گر برد مالت عدوی پر فنیره‌زنی را برده باشد ره‌زنی