Oku› Defter 1› Mütrübün hikayesinin devamı ve Müminlerin Emiri Ömer'in (r.a.) hatiften duyduğu şeyi ona ulaştırması› Beyit 2183
M1:2183 — مر عمر را دید ماند اندر شگفت / عزم رفتن کرد و لرزیدن گرفت
M1:2183
Anlam · به زبانِ تو — Kendi dilin · AI
پیر چنگی با دیدنِ خلیفه عمر، که مأمور اجرای احکام شریعت بود، از ترس و تعجب خشکش زد و در حالی که میلرزید، خواست از آنجا بگریزد.
این بیت لحظۀ رویارویی پیرمردِ مطرب با خلیفه، یعنی عمر، را به تصویر میکشد. در آن زمان، موسیقی و مطربی از نظر برخی فقها عملی مذموم و گناهآلود شمرده میشد و «محتسب» (که عمر در اینجا نماد آن است) وظیفه داشت با چنین اعمالی برخورد کند. بنابراین، پیرمرد نوازنده با دیدنِ بالاترین مقام اجرایی حکومت، آن هم در خلوت خود در گورستان، دچار وحشتی عمیق میشود.
واکنش او دو مرحله دارد: نخست «شگفت» یا حیرت است؛ او نمیفهمد که خلیفه اینجا چه میکند. سپس این حیرت جای خود را به ترسی فلجکننده میدهد. او «عزم رفتن» میکند، اما از شدت ترس، توانِ فرار را هم از دست داده و بدنش به لرزه میافتد. این لرزش، صرفاً یک واکنش فیزیکی نیست، بلکه نشاندهندۀ فروپاشی درونی انسانی است که خود را در برابر قدرت مطلقه و مجازات حتمی میبیند. مولانا با این تصویرسازی دقیق، عمقِ ترسِ گناهکاری را نشان میدهد که ناگهان با مظهر قانون و قضاوت روبرو شده است.
- مَر
- حرف اضافه برای تأکید، امروزه کاربرد ندارد. «مر عمر را» یعنی «عمر را».
- شگفت
- حیرت، تعجب، شگفتی.
- عزم کردن
- قصد کردن، تصمیم گرفتن.
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.