Masnavi M4:3730 — بخش ۱۳۸ - موری بر کاغذ می‌رفت نبشتن قلم دید قلم را ستودن گرفت موری دیگر کی چشم تیزتر بود گفت ستایش انگشتان را کن کی آن هنر ازیشان می‌بینم موری دگر کی از هر دو چشم روشن‌تر بود گفت من بازو را ستایم کی انگشتان فرع بازواند الی آخره — گفت کمتر داستانی باز گو / از عجبهای حق ای حبر نکو

دفتر ۴  ·  بیت ۳۷۳۰  ·  M4:3730

گفت کمتر داستانی باز گو از عجبهای حق ای حبر نکو
❋ ❋ ❋

No commentary yet

This beyt has no recorded commentary from any source on this server yet. The corpus is the canonical text; commentary is added incrementally as primary sources are processed. If you would like commentary added for this beyt, see the sources page.