قرائت› دفتر ۵› بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب› بیت ۱۳۴۵
M5:1345 — در حسد شد گفت چون این ممکنست / پس من اولیتر که خر ملک منست
M5:1345
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
خاتون با دیدن رابطهی کنیز و خر، دچار حسادت شد و با خود فکر کرد که اگر چنین کاری شدنی است، او که صاحب خر است برای این کار از کنیز سزاوارتر است.
این بیت لحظهی سقوط اخلاقی و عقلی خاتون را به تصویر میکشد. او که از روی کنجکاوی و برای کشف راز لاغری خرش پنهانی به تماشا ایستاده، با صحنهای روبرو میشود که در ابتدا برایش شگفتآور است. اما این شگفتی به سرعت جای خود را به حسادتی ویرانگر میدهد.
منطق او کاملاً بر اساس مالکیت مادی و نفسانی است: «خر ملک منست». او حق خود را نه بر اساس عقل، شرع یا انسانیت، بلکه بر پایهی مالکیت تعریف میکند. این همان منطق ناقصی است که مولانا در عنوان داستان به آن اشاره میکند: «کیر دیدی کدو ندیدی». خاتون فقط ظاهر لذتبخش ماجرا را میبیند (کیر) اما از جزئیات حیاتی و محافظتکنندهای که کنیز به کار بسته (کدو) غافل است. حسادت و شهوت، چشم او را بر روی درک کامل حقیقت و دیدن خطر کور کرده است.
این بیت نقطهی عطفی در داستان است که در آن، شخصیت از یک ناظر کنجکاو به یک کنشگر حسود و بیفکر تبدیل میشود و خود را برای هلاکت آماده میکند. این سقوط، هشداری است دربارهی نگاه سطحی و ناقصی که تنها بخشی از واقعیت را میبیند و بر اساس آن قضاوت و عمل میکند و در نهایت به نابودی میانجامد.
- اولیتر
- سزاوارتر، شایستهتر
- ملک
- دارایی، مایملک
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.