পড়ুন দফতর ১ ভূমিকা দ্বিপদী ২৮

M1:28 — هر که او از هم‌زبانی شد جدا / بی‌زبان شد گرچه دارد صد نوا

هر که او از هم‌زبانی شد جدابی‌زبان شد گرچه دارد صد نوا
✦ এই বয়াতটি বাংলা ভাষায় রেন্ডার করুন

M1:28

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — তাঁর রেকর্ড করা মসনবী বক্তৃতা থেকে

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هر آن کس که از همراهی و همدلیِ هم‌زبانان خود جدا افتاد، گویی که زبانش بریده شد، حتی اگر در سینه صدها نغمه و سخن ناگفته داشته باشد.

معنا: این بیت بیان می‌کند که بدون هم‌زبان و هم‌دل واقعی، حتی پربارترین دل‌ها نیز به سکوت محکوم می‌شوند و قادر به ابراز آنچه در درون دارند نیستند.

شرح

این بیت، ادامۀ همان موضوعی است که مولانا در بیت پیشین (M1:27) طرح کرده بود: «با لب دمساز خود گر جفتمی / همچو نی من گفتنی‌ها گفتمی.» او در آن بیت آرزوی یافتن «دمساز» را دارد؛ کسی که نفس او را به نغمه درآورد، چنان که دمِ نوازنده نی را. این بیت (M1:28) آن آرزو را با بیان عواقب عدم تحققش تکمیل می‌کند: اگر چنین دمساز و هم‌زبانی یافت نشود، چه بر سر آن «صد نوا» خواهد آمد؟

بله، مولانا اینجا می‌گوید: «هر که او از هم‌زبانی شد جدا / بی‌زبان شد گرچه دارد صد نوا.» این بی‌زبانی به معنای فقدان زبان گفتاری نیست؛ هیچ‌کس لال نمی‌شود. بلکه به معنای فقدان بسترِ فهم است. انسان بی‌هم‌زبان، گویی زبانش بریده شده است، چرا که نغمه‌های درونش، رازهای حکمتش، و حقایق بی‌صورت وجودش، در غیاب یک شنوندۀ درخور و یک دریافت‌کنندۀ همدل، از سِرِّ نهان به حوزۀ ظهور و بیان نمی‌آیند. او همچون نی است که از نیستان بریده شده؛ پر است از امکانِ نغمه، اما تا نفسی در او دمیده نشود، فقط یک قطعۀ چوب است.

من بارها تأکید کرده‌ام که مولانا خود را «زبان حق» می‌دانست، و همان‌طور که در قرآن «قل» خطاب به پیامبر است، در مثنوی «بشنو» خطاب به شنونده است. اما اگر شنونده‌ای نباشد که گوشش هم‌طراز زبانِ مولانا باشد، آن زبانِ حق نیز برای او بی‌اثر و بی‌صدا خواهد بود. «هم‌زبانی» نه تنها اشتراک در لغت و کلام، بلکه مهم‌تر از آن، اشتراک در حال، در دریافت و در ذوق است. این همان «دم» و نفسی است که به «نی» دمیده می‌شود تا نغمه‌ها جاری شوند. بدون این دمِ هم‌زبانی، گنجینۀ «صد نوا» نهفته و بی‌صدا می‌ماند و این خود نوعی زندانی شدن حقیقت است در حریم دل عارف.

بی‌تردید مولانا در این بیت به اهمیت وجود حسام‌الدین چلبی نیز اشاره می‌کند. اگر حسام‌الدین نبود که هم‌زبان و دمساز و کاتبِ نغمه‌های بی‌شمار مولانا باشد، شاید بسیاری از این «صد نوا» هرگز به قالب مثنوی نمی‌آمدند و برای ما «بی‌زبان» می‌ماندند. پس، این بیت را می‌توان درسی در باب ضرورت ارتباط و همدلی برای جاری شدن فیض و حکمت دانست، هم برای گوینده و هم برای شنونده؛ چرا که نغمۀ بی‌شنونده، هرچند زیبا، وجودش کامل نمی‌شود.

نکات کلیدی

  • بی‌زبانی در اینجا به معنای فقدان بستر فهم و همدلی برای بیان حقایق درونی است.
  • ارتباط و هم‌زبانی، شرط اساسی جاری شدن فیض، حکمت و نغمه‌های باطنی است.
  • گنجینۀ «صد نوا» یا همان حقایق بی‌شمار، بدون شنوندۀ دمساز، ناگفته و خاموش می‌ماند.
  • مولانا بر اهمیت وجود یاری چون حسام‌الدین برای سرودن مثنوی تأکید می‌کند.
  • این بیت، تکمیل‌کنندۀ آرزوی مولانا برای یافتن «لب دمساز» است که در بیت پیشین بیان شد.

Sources: d1-s12 · 00:00:05

به زبانِ تو — আপনার ভাষা · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.