পড়ুন দফতর ১ ভূমিকা দ্বিপদী ৩২

M1:32 — من چگونه هوش دارم پیش و پس / چون نباشد نورِ یارم پیش و پس

من چگونه هوش دارم پیش و پسچون نباشد نورِ یارم پیش و پس
✦ এই বয়াতটি বাংলা ভাষায় রেন্ডার করুন

M1:32

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — তাঁর রেকর্ড করা মসনবী বক্তৃতা থেকে

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چگونه می‌توانم از گذشته و آینده آگاه باشم و هوش خود را به آن‌ها محدود کنم، در حالی که نورِ محبوبم پیش و پس ندارد و همه جا حاضر است؟ معنا: این بیت بیانگر آن است که عارف با اتصال به حقیقت ازلی و ابدی، هوشی فراتر از زمان‌های گذشته و آینده می‌یابد و تنها در حالِ ابدی زندگی می‌کند.

شرح

بله، بی‌شک این بیت از عمق جان مولانا برمی‌آید و به یکی از مهم‌ترین مباحث عرفانی، یعنی مقولهٔ زمان و نسبت عارف با آن می‌پردازد. مولانا در اینجا به شکلی قاطع می‌گوید که من چگونه می‌توانم هوش و آگاهی‌ام را، که معمولاً به درک و رصد گذشته و آینده مشغول است، به این «پیش و پس» محدود کنم؟ این پرسشی است که بلافاصله پاسخش را در مصرع دوم می‌دهد: «چون نباشد نورِ یارم پیش و پس؟» یعنی وقتی نور و جلوهٔ یارِ ازلی و ابدی من، خود پیش و پس ندارد، من چگونه می‌توانم هوشم را در قید زمان‌های موهوم و متغیر نگه دارم؟

این همان نکتهٔ کلیدی است که در جلسات پیشین نیز بر آن تأکید ورزیده‌ام؛ عارف می‌کوشد «ابن‌الوقت» باشد، یعنی فرزند لحظهٔ حال، و از قید گذشته‌ای که دیگر نیست و آینده‌ای که هنوز نیامده است، آزاد شود. این تنها یک توصیهٔ اخلاقی نیست، بلکه یک تحول عمیق وجودی است. همان‌گونه که می‌دانید، زمان، فرزندِ حرکت و تغیر است؛ جهانی که در آن قوه و فعلیت هست و موجودات از حالتی به حالتی دیگر می‌روند، زمان در آنجا جاری است. اما در مرتبه‌ای از مراتب هستی که فقط فعلیت محض است و هیچ قوتی وجود ندارد، دیگر تغیری نیست و طبعاً زمانی هم در کار نخواهد بود.

نورِ یار در اینجا اشاره به وجود حق‌تعالی است، وجودی که «لیس عند ربک صباح و لا مساء». پیش خداوند نه صبحی هست و نه شبی. او فراتر از زمان است و زمان بر او نمی‌گذرد. از این رو، وقتی می‌گوییم خداوند ازلی و ابدی است، به معنای بی‌زمانی است، نه داشتنِ زمانی بی‌سر و بی‌ته. موجودات ماوراءطبیعی نظیر ملائکه نیز بی‌زمانند و به همین دلیل، پیر نمی‌شوند. حتی اهل بهشت هم جوان و جاودان می‌مانند، چون در بهشت نیز زمان جریان ندارد و «لا یرون فیها شمساً و لا زمهریراً».

مولانا با این بیت می‌خواهد بگوید که هوش و جانِ عارف، آنگاه که با نورِ یارِ بی‌زمان درآمیخته می‌شود، از حکمِ زمانِ دنیوی آزاد می‌گردد. هوشِ او دیگر به گذشته و آینده محدود نیست، بلکه حالِ ابدی را در می‌یابد. این نه به معنای بی‌هوشی، بلکه به معنای دست یافتن به مرتبه‌ای از هوشمندی است که فراسوی توالیِ زمانی قرار دارد و به فعلیتِ محضِ وجودیِ حق متصل می‌شود. این همان نقطهٔ وصلی است که عارف در آن، خود را از قیدِ تلوین‌ها و تغیراتِ زمانی می‌رهاند و در آینهٔ نورِ ازلی، بی‌زمانیِ یار را منعکس می‌سازد.

نکات کلیدی

  • عارف با پیوستن به نورِ ازلی حق، هوشی فرازمانی می‌یابد.
  • مفهوم «پیش و پس» صرفاً به زمان‌های گذشته و آیندهٔ دنیوی اشاره دارد.
  • نورِ یار، به معنای ذات باری‌تعالی، خود از هرگونه قیدِ زمانی آزاد و بی‌نهایت است.
  • هدف عارف، زندگی در «حال» و گسستن از اسارت گذشته و آینده است.
  • بی‌زمانی (لازمان) نشان‌دهندهٔ فعلیت محض است، نه صرفاً زمانی بی‌کران.

Sources: d1-s12 · 00:00:05 d1-s12 · 00:03:34 d1-s13 · 00:01:48

به زبانِ تو — আপনার ভাষা · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.