Čitaj› Knjiga 2› Vladar naređuje čovjeku da iščupa trn koji je posadio na putu› Bejt 1265
M2:1265 — کرم در بیخ درخت تن فتاد / بایدش بر کند و در آتش نهاد
M2:1265
Značenje · به زبانِ تو — Tvoj jezik · AI
El cuerpo, como un árbol, ha comenzado a decaer desde su raíz; es hora de arrancarlo de este mundo y entregarlo a la transformación del más allá.
En este verso, Rumi cambia la metáfora del espino por la de un árbol para representar el cuerpo físico (tan). La llegada de la vejez y la proximidad de la muerte se describen como un «gusano» que ha infectado la raíz misma del árbol de la vida. Esta imagen transmite una sensación de decadencia interna e irreversible.
El consejo de Rumi es radical: en lugar de intentar salvar el árbol condenado, uno debe aceptarlo y «arrancarlo y echarlo al fuego». El fuego aquí no es necesariamente un castigo, sino un agente de purificación y transformación. Simboliza la entrega voluntaria del apego al cuerpo y al mundo material antes de que la muerte lo arranque por la fuerza. Es un llamado a abandonar la identificación con la forma física perecedera y a abrazar la realidad del espíritu, que es inmortal. La urgencia es palpable; el tiempo para el crecimiento ha terminado y ha llegado el momento de la cosecha final y la rendición.
- کرم
- Gusano, carcoma. Aquí simboliza la vejez, la enfermedad o cualquier causa de decadencia interna que conduce a la muerte.
- بیخ
- Raíz, base. Se refiere al fundamento de la vida física, el punto de origen de la vitalidad del cuerpo.
- درخت تن
- El árbol del cuerpo. Una metáfora común en la poesía sufí para el ser humano físico, que crece, da frutos y finalmente decae.
- فتاد
- Forma arcaica de افتاد (oftād), que significa 'ha caído' o 'cayó'. Indica un suceso que ya ha ocurrido; la decadencia ya ha comenzado.
این بیت میگوید که وجود انسان مانند درختی است که آفت به ریشهاش زده و باید پیش از آنکه دیر شود، این آفت را که همان نفس و امیال ویرانگر است، ریشهکن کرد و از بین برد.
مولانا در این بخش از مثنوی، پس از روایت داستان مردی که بوته خاری بر سر راه مردم کاشته بود و در کندن آن امروز و فردا میکرد، به خواننده هشدار میدهد که عمر در حال گذر است و فرصت برای اصلاح خود و کشت معنوی اندک است. این بیت، نقطۀ اوج این هشدار است.
درخت تن استعارهای است از وجود مادی و جسمانی انسان. این درخت، بالقوه میتواند میوههای معنوی و روحانی به بار آورد، اما آفتی به ریشهاش زده است. این «کِرم» نماد نفس امّاره، شهوتها، وابستگیهای دنیوی و صفات ناپسندی است که از درون، حیات معنوی انسان را تباه میکنند. همانطور که کرم، پنهان از چشم و در ریشۀ درخت، آن را از درون میپوساند و خشک میکند، نفس نیز بیصدا اساس وجود روحانی ما را از بین میبرد.
راهحل مولانا قاطع و فوری است: «بایدش بر کند و در آتش نهاد». این تعبیر نشان میدهد که مماشات و اصلاح سطحی کافی نیست. این آفت باید به طور کامل ریشهکن شود («بر کند») و برای اطمینان از نابودی کامل، در آتش افکنده شود. این «آتش» میتواند نماد آتش عشق الهی، ریاضتهای سخت معنوی یا ارادهای قاطع برای ترک عادات زشت باشد که هرگونه امکان بازگشت آن «کرم» را از بین میبرد. پیام اصلی بیت، ضرورت اقدام فوری و ریشهای برای پاکسازی درون پیش از پایان یافتن عمر است.
- بیخ
- ریشه، بُن
- فتاد
- افتاد (شکل کهن فعل)
- بایدش
- باید او را، لازم است که آن را
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.