Divan Šemsa Gazel 1022 Bejt 6 ← prethodno · sljedeće →

Divan Šemsa · غزل شمارهٔ ۱۰۲۲

  1. گفتم کی از دل و جان برده قراری نیست مرا تاب سکون گفت به یک بار

G1022:6

Tvoj jezik

Još nema značenja na vašem jeziku — pravi se za cijeli gazel odjednom:

Tumačenje ovog bejta

Još nije napisano — podrobno čitanje ovog bejta u sklopu gazela:

Cijeli gazel ↗

  1. 1 دی سحری بر گذری گفت مرا یار·شیفته و بی‌خبری چند از این کار
  2. 2 چهره من رشک گل و دیده خود را·کرده پر از خون جگر در طلب خار
  3. 3 گفتم کی پیش قدت سرو نهالی·گفتم کی پیش رخت شمع فلک تار
  4. 4 گفتم کی زیر و زبر چرخ و زمینت·نیست عجب گر بر تو نیست مرا بار
  5. 5 گفت منم جان و دلت خیره چه باشی·دم مزن و باش بر سیمبرم زار
  6. 6 گفتم کی از دل و جان برده قراری·نیست مرا تاب سکون گفت به یک بار
  7. 7 قطره دریای منی دم چه زنی بیش·غرقه شو و جان صدف پر ز گهر دار

ganjoor: sh1022 · public domain