Divan Šemsa› Gazel 1117› Bejt 3 ← prethodno · sljedeće →
Divan Šemsa · غزل شمارهٔ ۱۱۱۷
- هر صبحدم که دام شب و روز بردریم از دوست بوسهای و ز ما سجده صد هزار
G1117:3
Tvoj jezik
Još nema značenja na vašem jeziku — pravi se za cijeli gazel odjednom:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Tumačenje ovog bejta
Još nije napisano — podrobno čitanje ovog bejta u sklopu gazela:
Cijeli gazel ↗
- 1 دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار·جان مست گلستان تو آن گاه خار خار
- 2 هر دم ز پرتو نظر او به سوی دل·حوریست بر یمین و نگاریست بر یسار
- 3 هر صبحدم که دام شب و روز بردریم·از دوست بوسهای و ز ما سجده صد هزار
- 4 امسال حلقه ایست ز سودای عاشقان·گر نیست بازگشت در این عشق عمر پار
- 5 بنواز چنگ عشق تو به نغمات لم یزل·کز چنگهای عشق تو جانست تار تار
- 6 اندر هوای عشق تو از تابش حیات·بگرفته بیخهای درخت و دهد ثمار
- 7 غوطی بخورد جان به تک بحر و شد گهر·این بحر و این گهر ز پی لعل توست زار
- 8 از نغمههای طوطی شکرستان توست·در رقص شاخ بید و دو دستک زنان چنار
- 9 از بعد ماجرای صفا صوفیان عشق·گیرند یک دگر را چون مستیان کنار
- 10 مستانه جان برون جهد از وحدت الست·چون سیل سوی بحر نه آرام و نه قرار
- 11 جزوی چو تیر جسته ز قبضه کمان کل·او را نشانه نیست به جز کل و نی گذار
- 12 جانیست خوش برون شده از صد هزار پوست·در چاربالش ابد او راست کار و بار
- 13 جانهای صادقان همه در وی زنند چنگ·تا بانوا شوند از آن جان نامدار
- 14 جانها گرفته دامنش از عشق و او چو قطب·بگرفته دامن ازل محض مردوار
- 15 تبریز رو دلا و ز شمس حق این بپرس·تا بر براق سر معانی شوی سوار
ganjoor: sh1117 · public domain