Divan Šemsa› Gazel 1355› Bejt 5 ← prethodno · sljedeće →
Divan Šemsa · غزل شمارهٔ ۱۳۵۵
- دهان ببند ز حال دلم که با لب دوست خدای داند کو را چه واقعهست و چه حال
G1355:5
Tvoj jezik
Još nema značenja na vašem jeziku — pravi se za cijeli gazel odjednom:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Tumačenje ovog bejta
Još nije napisano — podrobno čitanje ovog bejta u sklopu gazela:
Cijeli gazel ↗
- 1 دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال·برآ به چرخ حقایق دگر مگو ز خیال
- 2 ستارهها بنگر از ورای ظلمت و نور·چو ذره رقص کنان در شعاع نور جلال
- 3 اگر چه ذره در آن آفتاب درنرسد·ولی ز تاب شعاعش شوند نور خصال
- 4 هر آن دلی که به خدمت خمید چون ابرو·گشاد از نظرش صد هزار چشم کمال
- 5 دهان ببند ز حال دلم که با لب دوست·خدای داند کو را چه واقعهست و چه حال
- 6 مکن اشارت سوی دلم که دل آن نیست·مپر به سوی همایان شه بدان پر و بال
- 7 جراحت همه را از نمک بود فریاد·مرا فراق نمکهاش شد وبال وبال
- 8 چو ملک گشت وصالت ز شمس تبریزی·نماند حیله حال و نه التفات به قال
ganjoor: sh1355 · public domain