Divan Šemsa› Gazel 1413› Bejt 7 ← prethodno · sljedeće →
Divan Šemsa · غزل شمارهٔ ۱۴۱۳
- چو عنقا کوه قافی را تو پران بینی از عشقش اگر آن که خبر یابد ز لعل یار عیارم
G1413:7
Tvoj jezik
Još nema značenja na vašem jeziku — pravi se za cijeli gazel odjednom:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Tumačenje ovog bejta
Još nije napisano — podrobno čitanje ovog bejta u sklopu gazela:
Cijeli gazel ↗
- 1 کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم·در آن کویی که می خوردم گرو شد کفش و دستارم
- 2 ز عقل خود چو رفتم من سر زلفش گرفتم من·کنون در حلقه زلفش گرفتارم گرفتارم
- 3 چو هر دم می فزون باشد ببین حالم که چون باشد·چنان میهای صدساله چنین عقلی که من دارم
- 4 بگوید در چنان مستی نهان کن سر ز من رستی·مسلمانان در آن حالت چه پنهان ماند اسرارم
- 5 مرا می گوید آن دلبر که از عاشق فنا خوشتر·نگارا چند بشتابی نه آخر اندر این کارم
- 6 چو ابر نوبهاری من چه خوش گریان و خندانم·از آن میهای کاری من چه خوش بیهوش هشیارم
- 7 چو عنقا کوه قافی را تو پران بینی از عشقش·اگر آن که خبر یابد ز لعل یار عیارم
- 8 منم چو آسمان دوتو ز عشق شمس تبریزی·بزن تو زخمه آهسته که تا برنسکلد تارم
ganjoor: sh1413 · public domain