Divan Šemsa Gazel 1441 Bejt 4 ← prethodno · sljedeće →

Divan Šemsa · غزل شمارهٔ ۱۴۴۱

  1. همه مستیم ای خواجه به روز عید می ماند دهل مست و دهلزن مست و بیخود می زند لم لم

G1441:4

Tvoj jezik

Još nema značenja na vašem jeziku — pravi se za cijeli gazel odjednom:

Tumačenje ovog bejta

Još nije napisano — podrobno čitanje ovog bejta u sklopu gazela:

Cijeli gazel ↗

  1. 1 بنه ای سبز خنگ من فراز آسمان‌ها سم·که بنوشت آن مه بی‌کیف دعوت نامه‌ای پیشم
  2. 2 روان شد سوی ما کوثر که گنجا نیست ظرف اندر·بدران مشک سقا را بزن سنگی و بشکن خم
  3. 3 یکی آهوی چون جانی برآمد از بیابانی·که شیر نر ز بیم او زند بر ریگ سوزان دم
  4. 4 همه مستیم ای خواجه به روز عید می ماند·دهل مست و دهلزن مست و بیخود می زند لم لم
  5. 5 درآمد عقل در میدان سر انگشت در دندان·که بر سرمست و با حیران چه برخوانیم الهاکم
  6. 6 یکی عاقل میان ما به دارو هم نمی‌یابند·در این زنجیر مجنونان چه مجنون می شود مردم
  7. 7 بر مخمور یک ساغر به از صد خانه پرزر·بریزم بر تن لاغر از آن باده یکی قمقم
  8. 8 میان روزه داران خوش شراب عشق در می کش·نه آن مستی که شب آیی ز شرم خلق چون کزدم
  9. 9 بخور بی‌رطل و بی‌کوزه میی کو نشکند روزه·نه ز انگور است و نه از شیره نه از بَگْنی نه از گندم
  10. 10 شرابی نی که درریزی سر مخمور برخیزی·دروغین است آن باده از آن افتاد کوته دم
  11. 11 رسید از باده خانه پر به زیر مشک می اشتر·رها کن خواب خراخر که قمقم بانگ زد قم قم
  12. 12 دهان بربند و محرم شو به کعبه خامشان می رو·پیاپی اندر این مستی نه اشتر جو و نی جم جم

ganjoor: sh1441 · public domain