Divan Šemsa› Gazel 1640› Bejt 8 ← prethodno · sljedeće →
Divan Šemsa · غزل شمارهٔ ۱۶۴۰
- هر کسی عاشق کاری ز تقاضای من است پس چه شد کار جزا را که تقاضا نکنم
G1640:8
Tvoj jezik
Još nema značenja na vašem jeziku — pravi se za cijeli gazel odjednom:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Tumačenje ovog bejta
Još nije napisano — podrobno čitanje ovog bejta u sklopu gazela:
Cijeli gazel ↗
- 1 گر تو خواهی که تو را بیکس و تنها نکنم·وامقت باشم هر لحظه و عذرا نکنم
- 2 این تعلق به تو دارد سر رشته مگذار·کژ مباز ای کژ کژباز مکن تا نکنم
- 3 گفتهای جان دهمت نان جوین می ندهی·بیخبر دانیم ار هیچ مکافا نکنم
- 4 گوش تو تا بنمالم نگشاید چشمت·دهمت بیم مبارات تو اما نکنم
- 5 متفرق شود اجزای تو هنگام اجل·تو گمان برده که جمعیت اجزا نکنم
- 6 منشی روز و شبم نیست شود هست کنم·پس چرا روز تو را عاقبت انشا نکنم
- 7 هر دمی حشر نوستت ز ترح تا به فرح·پس چرا صبر تو را شکر شکرخا نکنم
- 8 هر کسی عاشق کاری ز تقاضای من است·پس چه شد کار جزا را که تقاضا نکنم
- 9 تا ز زهدان جهان همچو جنینت نبرم·در جهان خرد و عقل تو را جا نکنم
- 10 گلشن عقل و خرد پرگل و ریحان طری است·چشم بستی به ستیزه که تماشا نکنم
- 11 طبل باز شهم ای باز بر این بانگ بیا·پیش از آن که بروم نظم غزلها نکنم
ganjoor: sh1640 · public domain