Divan Šemsa Gazel 1840 Bejt 9 ← prethodno · sljedeće →

Divan Šemsa · غزل شمارهٔ ۱۸۴۰

  1. عشق ز توست همچو جان عقل ز توست لوح خوان کان و مکان قراضه جو بحر ز توست دانه چین

G1840:9

Tvoj jezik

Još nema značenja na vašem jeziku — pravi se za cijeli gazel odjednom:

Tumačenje ovog bejta

Još nije napisano — podrobno čitanje ovog bejta u sklopu gazela:

Cijeli gazel ↗

  1. 1 مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین·نغنغه دگر بزن پرده تازه برگزین
  2. 2 مطرب روح من توی کشتی نوح من توی·فتح و فتوح من توی یار قدیم و اولین
  3. 3 ای ز تو شاد جان من بی‌تو مباد جان من·دل به تو داد جان من با غم توست همنشین
  4. 4 تلخ بود غم بشر وین غم عشق چون شکر·این غم عشق را دگر بیش به چشم غم مبین
  5. 5 چون غم عشق ز اندرون یک نفسی رود برون·خانه چو گور می شود خانگیان همه حزین
  6. 6 سرمه ماست گرد تو راحت ماست درد تو·کیست حریف و مرد تو ای شه مردآفرین
  7. 7 تا که تو را شناختم همچو نمک گداختم·شکم و شک فنا شود چون برسد بر یقین
  8. 8 من شبم از سیه دلی تو مه خوب و مفضلی·ظلمت شب عدم شود در رخ ماه راه بین
  9. 9 عشق ز توست همچو جان عقل ز توست لوح خوان·کان و مکان قراضه جو بحر ز توست دانه چین
  10. 10 مست تو بوالفضول شد وز دو جهان ملول شد·عشق تو را رسول شد او است نکال هر زمین
  11. 11 در تبریز شمس دین دارد مطلعی دگر·نیست ز مشرق او مبین نیست به مغرب او دفین

ganjoor: sh1840 · public domain