Divan Šemsa› Gazel 1994› Bejt 6 ← prethodno · sljedeće →
Divan Šemsa · غزل شمارهٔ ۱۹۹۴
- تو مگو دفع که این دعوی خون کهن است خون عشاق نخفتهست و نخسبد به جهان
G1994:6
Tvoj jezik
Još nema značenja na vašem jeziku — pravi se za cijeli gazel odjednom:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Tumačenje ovog bejta
Još nije napisano — podrobno čitanje ovog bejta u sklopu gazela:
Cijeli gazel ↗
- 1 بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان·رندی از حلقه ما گشت در این کوی نهان
- 2 مدتی هست که ما در طلبش سوختهایم·شب و روز از طلبش هر طرفی جامه دران
- 3 هم در این کوی کسی یافت ز ناگه اثرش·جامه پرخون شده او است ببینید نشان
- 4 خون عشاق کهن خود نشود تازه بود·خون چو تازه است بدانید که هست آن فلان
- 5 همه خونها چو شود کهنه سیه گردد و خشک·خون عشاق ابد تازه بجوشد ز روان
- 6 تو مگو دفع که این دعوی خون کهن است·خون عشاق نخفتهست و نخسبد به جهان
- 7 غمزه توست که خونی است در این گوشه و بس·نرگس توست که ساقی است دهد رطل گران
- 8 غمزه توست که مست آید و دلها دزدد·قصد جانها کند آن سخت دل سخته کمان
- 9 داد آن است که آن گمشده را بازدهی·یا چو او شد ز میانه تو درآیی به میان
- 10 گر ز میر شکران داد بیابی ای دل·شکر کن شو تو گدازان چو شکر با شکران
- 11 گر چنان کشته شوی زنده جاوید شوی·خدمت از جان چنین کشته به تبریز رسان
ganjoor: sh1994 · public domain