Divan Šemsa Gazel 2219 Bejt 6 ← prethodno · sljedeće →

Divan Šemsa · غزل شمارهٔ ۲۲۱۹

  1. قمری، جان‌صفتی، در ره دل پیدا شد در ره دل، چه لطیف‌ست سفر! هیچ مگو»

G2219:6

Tvoj jezik

Još nema značenja na vašem jeziku — pravi se za cijeli gazel odjednom:

Tumačenje ovog bejta

Još nije napisano — podrobno čitanje ovog bejta u sklopu gazela:

Cijeli gazel ↗

  1. 1 من غلام قمرم، غَیر قمر، هیچ مگو·پیش من، جز سخن شمع و شَکَر، هیچ مگو
  2. 2 سخن رنج، مگو، جز سخن گنج، مگو·ور از این بی‌خبری، رنج مبر، هیچ مگو
  3. 3 دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت:·«آمدم، نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگو»
  4. 4 گفتم: «ای عشق! من از چیز دگر می‌ترسم»·گفت: «آن چیزِ دگر، نیست دگر، هیچ مگو
  5. 5 من به گوش تو، سخن‌های نهان خواهم گفت·سر بجنبان که بلی، جز که به سر، هیچ مگو
  6. 6 قمری، جان‌صفتی، در ره دل پیدا شد·در ره دل، چه لطیف‌ست سفر! هیچ مگو»
  7. 7 گفتم: «ای دل! چه مه‌ست این؟» دل اشارت می‌کرد·که «نه اندازهٔ توست این، بگذر، هیچ مگو»
  8. 8 گفتم: «این روی، فرشته‌ست، عجب یا بشرست؟»·گفت: «این غَیر فرشته‌ست و بشر، هیچ مگو»
  9. 9 گفتم: «این چیست؟ بگو، زیر و زبر خواهم شد»·گفت: «می‌باش چنین، زیر و زبر، هیچ مگو
  10. 10 ای نشسته تو در این خانهٔ پرنقش و خیال!·خیز از این خانه برو، رخت ببر، هیچ مگو»
  11. 11 گفتم: «ای دل! پدری کن، نه که این وصف خداست؟»·گفت: «این هست، ولی جان پدر! هیچ مگو»

ganjoor: sh2219 · public domain