Divan Šemsa› Gazel 2862› Bejt 4 ← prethodno · sljedeće →
Divan Šemsa · غزل شمارهٔ ۲۸۶۲
- عجمی وار نگویی تو شهان را که کیید چون نمایند تو را نقش و نشان نستیزی
G2862:4
Tvoj jezik
Još nema značenja na vašem jeziku — pravi se za cijeli gazel odjednom:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Tumačenje ovog bejta
Još nije napisano — podrobno čitanje ovog bejta u sklopu gazela:
Cijeli gazel ↗
- 1 هله هشدار که با بیخبران نستیزی·پیش مستان چنان رطل گران نستیزی
- 2 گر نخواهی که کمان وار ابد کژ مانی·چون کشندت سوی خود همچو کمان نستیزی
- 3 گر نخواهی که تو را گرگ هوا بردرد·چون تو را خواند سوی خویش شبان نستیزی
- 4 عجمی وار نگویی تو شهان را که کیید·چون نمایند تو را نقش و نشان نستیزی
- 5 از میان دل و جان تو چو سر برکردند·جان به شکرانه نهی تو به میان نستیزی
- 6 چو به ظاهر تو سمعنا و اطعنا گفتی·ظاهر آنگه شود این که به نهان نستیزی
- 7 در گمانی ز معاد خود و از مبدا خود·شودت عین چو با اهل عیان نستیزی
- 8 در تجلی بنماید دو جهان چون ذرات·گر شوی ذره و چون کوه گران نستیزی
- 9 ز زمان و ز مکان بازرهی گر تو ز خود·چو زمان برگذری و چو مکان نستیزی
- 10 مثل چرخ تو در گردش و در کار آیی·گر چو دولاب تو با آب روان نستیزی
- 11 چون جهان زهره ندارد که ستیزد با شاه·الله الله که تو با شاه جهان نستیزی
- 12 هم به بغداد رسی روی خلیفه بینی·گر کنی عزم سفر در همدان نستیزی
- 13 حیله و زوبعی و شیوه و روبه بازی·راست آید چو تو با شیر ژیان نستیزی
- 14 همچو آیینه شوی خامش و گویا تو اگر·همه دل گردی و بر گفت زبان نستیزی
ganjoor: sh2862 · public domain