Divan Šemsa› Gazel 3089› Bejt 16 ← prethodno · sljedeće →
Divan Šemsa · غزل شمارهٔ ۳۰۸۹
- نگارگر بگه نقش شهرها میکرد گشاد هندسه را پس مهندسانه دری
G3089:16
Tvoj jezik
Još nema značenja na vašem jeziku — pravi se za cijeli gazel odjednom:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Tumačenje ovog bejta
Još nije napisano — podrobno čitanje ovog bejta u sklopu gazela:
Cijeli gazel ↗
- 1 به اهل پرده اسرارها ببر خبری·که پردههای شما بردرید از قمری
- 2 نشسته بودند یک شب نجوم و سیارات·برای طلعت آن آفتاب در سمری
- 3 برید غیرت شمشیر برکشید و برفت·که در چهاید بگفتند نیستمان خبری
- 4 برید غیرت واگشت و هر یکی میگفت·به نالههای پرآتش که آه واحذری
- 5 شبانگهانی عقرب چو کزدمک میرفت·به گوشهای سراپردههاش بر خطری
- 6 که پاسبان سراپرده جلالت او·به نفط قهر بزد تا بسوخت از شرری
- 7 دریغ دیده بختم به کحل خاک درش·ز بهر روشنی چشم یافتی نظری
- 8 که تا به قوت آن یک نظر بدو کردی·که مهر و ماه نیابند اندر او اثری
- 9 که نسر طایر بگذشت از هوس آن سو·به اعتماد که او راست بسته بال و پری
- 10 یکی مگس ز شکرهای بیکرانه او·پرید در پی آن نسر و برسکست سری
- 11 چو بوی خمر رحیقش برون زند ز جهان·خراب و مست ببینی به هر طرف عمری
- 12 به بر و بحر فتادست ولوله شادی·که بحر رحمت پوشید قالب بشری
- 13 فکند ایمن و ساکن حذرکنان بلا·سلاحها بفراغت ز تیغ یا سپری
- 14 که ذرههای هواها و قطرههای بحار·به گوش حلقه او کرد و بر میان کمری
- 15 چو حق خدمت او ماجرا کند آغاز·یقین شود همه را زانک نیستشان هنری
- 16 نگارگر بگه نقش شهرها میکرد·گشاد هندسه را پس مهندسانه دری
- 17 چو دررسید به تبریز و نقش او ناگاه·برو فتاد شعاعات روح سیمبری
- 18 قلم شکست و بیفتاد بیخبر بر جای·چو مستیان شبانه ز خوردن سکری
- 19 تمام چون کنم این را که خاطر از آتش·همیگدازد در آب شکر چون شکری
ganjoor: sh3089 · public domain