Divan Šemsa› Gazel 41› Bejt 4 ← prethodno · sljedeće →
Divan Šemsa · غزل شمارهٔ ۴۱
- دوش همیگشتم من تا به سحر نالهکنان بَدْرُکَ بِالصُّبحِ بَدا، هَیَّجَ نَومِي وَ نَفیٰ
G41:4
Tvoj jezik
Još nema značenja na vašem jeziku — pravi se za cijeli gazel odjednom:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Tumačenje ovog bejta
Još nije napisano — podrobno čitanje ovog bejta u sklopu gazela:
Cijeli gazel ↗
- 1 شمع جهان دوش نَبُد نور تو در حلقه ما·راست بگو شمع رخت دوش کجا بود؟ کجا؟
- 2 سوی دل ما بِنِگر کز هوس دیدن تو·دولت آن جا که در او حسن تو بگشاد قبا
- 3 دوش به هر جا که بُدی دانم کامروز ز غم·گشته بُوَد همچو دلم مسجد لا حول و لا
- 4 دوش همیگشتم من تا به سحر نالهکنان·بَدْرُکَ بِالصُّبحِ بَدا، هَیَّجَ نَومِي وَ نَفیٰ
- 5 سایه نوری تو و ما جمله جهان سایه تو·نور کی دیدست که او باشد از سایه جدا
- 6 گاه بُوَد پهلوی او گاه شود محو در او·پهلوی او هست خدا محو در او هست لَقا
- 7 سایه زده دستِ طلب، سخت در آن نور عجب·تا چو بکاهد بکشد نور خدایش به خدا
- 8 شرح جدایی و درآمیختگی سایه و نور·لا یَتَناهیٰ و لَئِنْ جِئْتَ بِضَعْفٍ مَدَدا
- 9 نور مُسَبِّب بود و هر چه سبب سایه او·بیسببی قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِکُلٍّ سَبَبا
- 10 آینهٔ همدگر افتاد مُسَبِّب و سبب·هر کی نه چون آینه گشتست ندید آینه را
ganjoor: sh41 · public domain