Čitaj› Knjiga 1› Odjeljak 116 ← prethodno · sljedeće →
بخش ۱۱۶ - نصیحت کردن مرد مر زن را کی در فقیران به خواری منگر و در کار حق به گمان کمال نگر و طعنه مزن در فقر و فقیران به خیال و گمان بینوایی خویشتن
Muž savjetuje ženu da s prezirom ne gleda na siromašne i da u Božjem poslu gleda savršenstvo, te da ne prigovara siromaštvu i siromašnima zbog svojih iluzija i pretpostavki o nedostatku
- M1:2349 گفت ای زن تو زنی یا بوالحزنفقر فخر آمد مرا بر سر مزن
- M1:2350 مال و زر سر را بود همچون کلاهکل بود او کز کله سازد پناه
- M1:2351 آنک زلف جعد و رعنا باشدشچون کلاهش رفت خوشتر آیدش
- M1:2352 مرد حق باشد بمانند بصرپس برهنه به که پوشیده نظر
- M1:2353 وقت عرضه کردن آن بردهفروشبر کند از بنده جامهٔ عیبپوش
- M1:2354 ور بود عیبی برهنهش کی کندبل بجامه خدعهای با وی کند
- M1:2355 گوید این شرمنده است از نیک و بداز برهنه کردن، او از تو رمد
- M1:2356 خواجه در عیبست غرقه تا به گوشخواجه را مالست و مالش عیبپوش
- M1:2357 کز طمع عیبش نبیند طامعیگشت دلها را طمعها جامعی
- M1:2358 ور گدا گوید سخن چون زر کانره نیابد کالهٔ او در دکان
- M1:2359 کار درویشی ورای فهم تستسوی درویشی بمنگر سست سست
- M1:2360 زانک درویشان ورای ملک و مالروزیی دارند ژرف از ذوالجلال
- M1:2361 حق تعالی عادلست و عادلانکی کنند استمگری بر بیدلان
- M1:2362 آن یکی را نعمت و کالا دهندوین دگر را بر سر آتش نهند
- M1:2363 آتشش سوزا که دارد این گمانبر خدا و خالق هر دو جهان
- M1:2364 فقر فخری از گزافست و مجاز؟نه هزاران عز پنهانست و ناز
- M1:2365 از غضب بر من لقبها راندییارگیر و مارگیرم خواندی
- M1:2366 گر بگیرم برکنم دندان مارتاش از سر کوفتن نبود ضرار
- M1:2367 زانک آن دندان عدو جان اوستمن عدو را میکنم زین علم دوست
- M1:2368 از طمع هرگز نخوانم من فسوناین طمع را کردهام من سرنگون
- M1:2369 حاش لله طمع من از خلق نیستاز قناعت در دل من عالمیست
- M1:2370 بر سر امرودبن بینی چنانزان فرودآ تا نماند آن گمان
- M1:2371 چون که بر گردی تو سرگشته شویخانه را گردنده بینی و آن توی