Čitaj› Knjiga 1› Odjeljak 148 ← prethodno · sljedeće →
بخش ۱۴۸ - آمدن مهمان پیش یوسف علیهالسلام و تقاضا کردن یوسف علیهالسلام ازو تحفه و ارمغان
Dolazak gosta kod Jusufa, a.s., i Jusuf, a.s., traži od njega dar i poklon
- M1:3165 آمد از آفاق یار مهربانیوسف صدیق را شد میهمان
- M1:3166 کاشنا بودند وقت کودکیبر وسادهٔ آشنایی متکی
- M1:3167 یاد دادش جور اخوان و حسدگفت کان زنجیر بود و ما اسد
- M1:3168 عار نبود شیر را از سلسلهنیست ما را از قضای حق گله
- M1:3169 شیر را بر گردن ار زنجیر بودبر همه زنجیرسازان میر بود
- M1:3170 گفت چون بودی ز زندان و ز چاهگفت همچون در محاق و کاست ماه
- M1:3171 در محاق ار ماه نو گردد دوتانی در آخر بدر گردد بر سما؟
- M1:3172 گرچه دردانه به هاون کوفتندنور چشم و دل شد و بیند بلند
- M1:3173 گندمی را زیر خاک انداختندپس ز خاکش خوشهها بر ساختند
- M1:3174 بار دیگر کوفتندش ز آسیاقیمتش افزود و نان شد جانفزا
- M1:3175 باز نان را زیر دندان کوفتندگشت عقل و جان و فهم هوشمند
- M1:3176 باز آن جان چونک محو عشق گشتیَعجب الزُّراع آمد بعد کشت
- M1:3177 این سخن پایان ندارد باز گردتا که با یوسف چه گفت آن نیکمرد
- M1:3178 بعد قصه گفتنش گفت ای فلانهین چه آوردی تو ما را ارمغان
- M1:3179 بر در یاران تهیدست آمدنهست بیگندم سوی طاحون شدن
- M1:3180 حق تعالی خلق را گوید بحشرارمغان کو از برای روز نشر
- M1:3181 جِئتمونا و فُرادی بی نواهم بدان سان که خلقناکم کذا
- M1:3182 هین چه آوردید دستآویز راارمغانی روز رستاخیز را
- M1:3183 یا امید بازگشتنتان نبودوعدهٔ امروز باطلتان نمود
- M1:3184 منکری مهمانیش را از خریپس ز مطبخ خاک و خاکستر بری
- M1:3185 ور نهای منکر چنین دست تهیدر در آن دوست چون پا مینهی
- M1:3186 اندکی صرفه بکن از خواب و خورارمغان بهر ملاقاتش ببر
- M1:3187 شو قلیل النوم مما یهجعونباش در اسحار از یستغفرون
- M1:3188 اندکی جنبش بکن همچون جنینتا ببخشندت حواس نوربین
- M1:3189 وز جهانِ چون رحِم، بیرون رویاز زمین در عرصهٔ واسع شوی
- M1:3190 آنک ارض الله واسع گفتهاندعرصهای دان انبیا را بس بلند
- M1:3191 دل نگردد تنگ زان عرصهٔ فراخنخلِ تر آنجا نگردد خشک شاخ
- M1:3192 حاملی تو مر حواست را کنونکند و مانده میشوی و سرنگون
- M1:3193 چونک محمولی نه حامل وقت خوابماندگی رفت و شدی بی رنج و تاب
- M1:3194 چاشنیی دان تو حال خواب راپیش محمولی حال اولیا
- M1:3195 اولیا اصحاب کهفند ای عنوددر قیام و در تقلب هم رقود
- M1:3196 میکشدشان بی تکلف در فعالبیخبر ذاتَ الیَمین ذاتَ الشِّمال
- M1:3197 چیست آن ذات الیَمین؟ فعلِ حَسَنچیست آن ذات الشِّمال؟ اَشغالِ تَن
- M1:3198 میرود این هر دو کار از انبیابیخبر زین هر دو ایشان چون صدا
- M1:3199 گر صدایت بشنواند خیر و شرذات کُه باشد ز هر دو بیخبر